17 – آرتین ها

در این جلسه ادامه مبحث آرتین ها رو پی خواهیم گرفت، با اصول حمله و دفاع آشنا خواهیم شد، خواهیم دید چرا تغییر همیشه خوب نیست و باید با علم به نقاط ضعف و قوت باشه، خواهیم دید چگونه با استفاده از کلمه “تغییر” انسانها را استثمار میکنن، شخصیت اعضای گروه “بچه پولدارهای تهران” رو بررسی خواهیم کرد و …

هفته گذشته هشت خصوصیت از خصوصیات آرتین ها ذکر شد و امیدوارم در زندگی دوستان موثر واقع شده باشد. این هفته مبحث آرتین‌ ها رو سعی میکنم تموم کنم و بخاطر سوال یکی از اعضای گروه، اگر در آخر جلسه، وقت کافی داشتیم در مورد استراتژی و اصول حمله و دفاع توضیح بیشتری میدم.

نهم: در قوانینی که به جاذبه غریبشون ربط داره خیلی سخت گیرن! در شرکتشون محل اول پارک مال کسیه که قبل از همه به شرکت بیاد نه خودشون. در این مورد سعی میکنن با دیگر کارمندان رقابت کنند. قوانین استیو جابز باعث شد خودش از اپل اخراج بشه!

دهم: همتون میدونین که چهار روش مدیریتی داریم: مدیریت دیکتاتوری، دیکتاتور خیرخواه، مدیریت مشاوره‌ای و مدیریت مشارکتی. اگه الان از همه بپرسم کدوم روش بهتره؟ بدون درنگ میگن: مدیریت مشارکتی! ولی اشتباهه چون پیشرفته‌ترین گزینه همیشه بهترین گزینه نیست! استفاده از ترکیبی از این چهار روش، تک به تک در شرایط مختلف به کار میاد و آرتین‌ ها از معجون این چهار روش استفاده میکنن. استیو جابز گفته اگه در اخراج یا نگهداری یک کارمند به نتیجه 50% رسیدی یک درصد رو هم از من بگیر و اخراجش کن: این یک قانون دیکتاتوری نیست؟

یازدهم: آرتین‌ هایی که به طبقه بالای هرم مازلو رسیدن و کاری که میکنن ارتباط به آخرین هوششون یعنی SQ داره اسمشون در تاریخ ثبت شده. در این مورد باید از بالا بردن محک استفاده کنیم تا تصور واضحی داشته باشین. اگه بخواین خرج خود و خانواده‌اتون رو دربیارین چه کاری میکنین؟ یک شغل با درآمدی حدود دو تومن که خط فقر کشور ماست، ایجاد میکنین. حالا اگه بخواین کاری بکنین که اهالی محله‌اتون خرج خونه خودشون رو دربیارن چیکار میکنین؟ یه کارخونه میزنین! و الی آخر اگه بخواین مردم جهان از بدبختی نجات پیدا کنن چیکار میکنین؟ شما هم یاد مادر ترزا افتادین؟ یا گاندی؟ بد نیست یادی هم از شهیدان کشورمون بکنیم، اونا هدف مقدسی داشتن! حداقل به طبقه سوم هرم مازلو رسیده بودن و با هوش سومشان یعنی EQ در ارتباط بودن و الان در سایه اونا ما امنیت داریم! روحشان شاد و یادشان گرامی باد. شهیدان هر چقد تعدادشون زیاد باشه، باز هم در قلب ما همیشه زنده خواهند بود. اگه دقت کنین همشون یک نقطه اشتراک دارن، اونم اینه که همشون به قدرتی مافوق توکل دارن، هر چند اسم اون قدرت، مشترک نیست: کسی خدا، دیگری هوش فرازمینی، انرژی کیهانی، حق، گاد و … مینامند ولی اونا همشون به یک منبع بزرگ از انرژی متصلند و میدونن باید حرکت کنن تا اون انرژی از وجودشون جاری بشه!

دوازدهم: اونا هیچوقت خودنمایی نمیکنن. عکس شهیدان، گاندی، رزولت، ماندلا و … رو ببینین، کدومشون خط ریششون تا زیر گوششونه؟ کدومشون ریش مدل جدید دارن که یک خط باریک مثل چاقوست؟ کدومشون تیپی زده که با انگشت نشونش بدن؟ کدومشون گروه “بچه پولدارهای تهرون” رو تشکیل داده؟ در این گروه واقعا میشه آرتینی پیدا کرد؟ نویسنده ای در یکی از نشریات کشور گفته: کسی نمیتونه ثابت کنه گروه “بچه‌ پولدارهای تهرون” کار درستی نکردن. منم میگم کار درستی کردن ولی فقط اینو میدونم که این گروه و اعضای اون در طبقه اول و دوم هرم گیر کرده‌اند! هنوز از منیت گذر نکرده‌اند. کسی مثل بیل گیتس در چنین گروهی عضو میشه؟ آرتین ‌ها برای خودنمایی و عقده هاشون کاری نمیکنن بلکه اونا آرزو دارن تعداد افرادی که زیر سایه اونا زندگی میکنن و موفق میشن بیشتر و بیشتر بشه!

سیزدهم: کلیشه ای فکر نمیکنن، میدونن هر مساله ای با روش خاص خودش حل میشه و همیشه ذهن خودشون رو برای خلاقیت باز نگر میدارن.

چهاردهم: مسئولیت پذیرن، همیشه عمل گرا هستند و عکس‌العمل شان همیشه نتیجه تفکر و مبتنی بر ارزشهاست. غیر آرتین ها همیشه از شرایط مینالند ولی آرتین ها میدونن نالیدن چاره کار نیست و باید کاری بکنن. بهتره اینجا به دایره نفوذ و دایره نگرانی اشاره کنیم. دو دایره تو در تو رسم کنین دایره کوچک دایره نفوذ و دایره بزرگتر دایره نگرانی است. افراد معمولی همیشه به دایره نگرانی فکر میکنن و چون اون دایره بزرگتر از دایره نفوذ اوناست خودشون رو حقیر می‌یابند ولی آرتین‌ ها همیشه و در همه حال داخل دایره نفوذ خودشون کاری میکنن و دایره نفوذشون بیشتر و بیشتر میشه و کارهایی میکنن که برای دیگران غیر ممکن جلوه میکنه. نلسون ماندلا سالها تلاش کرد و کاری کرد که هیچکس به ذهنش خطور نمیکرد. آبراهام لینکلن بر روی دیوار دفتر ریاست جمهوری و مقابل چشمانش نوشته ای به این مضمون چسبانده بود: “مقصر توئی”. آرتین ها وقتی موفقیتی بدست میارن، دنبال کسی میگردن که در این موفقیت سهم داشته تا ازش تشکر کنن و وقتی مساله‌ای پیش میاد میدونن که خود و خودشون مسئولن و باید مساله رو حل کنن. شیطان در سوره اعراف آیه شانزده میگوید “… اکنون که مرا اغوا کردی …” یعنی شیطان اولین کسی بود که گناه رو گردن دیگری انداخت!

پانزدهم: مقابل تکنولوژی نمی ایستند و با آن هماهنگ میشوند. اولین بار که تراکتور اومد اکثریت مردم با سنک و چماق به تراکتورها حمله کردن، چون نمیدونستن تکنولوژی هر چقد هم پیشرفت کنه بازم انسانها هستند که بر آنها محیط هستند. از اون زمان خیلیا در زمان خودشون با تکنولوژی در افتادن و در آخر عقب نشینی کرده‌اند. آرتین ها میدانند که باید با تکنولوژی هماهنگ شد و از آن استفاده کرد. شخصی موقع سخنرانی در مسجد گفته بود این میکروفن رو بردارین اسب شیطان است. من سوار اسب شیطان نمیشم. بعد استاد مطهری به بالای منبر رفت و گفت اون اسب شیطان رو بیارین تا من سوارش بشم و در راه اسلام ازش کار بکشم!

شانزدهم: خود انگیزش هستند. افرادی وجود دارند که از ترس رئیس، سر موقع در محل کار حاضر میشن و اگه رئیس یک هفته نیاد سرکار اونا دیر سر کار حاضر میشن. این افراد همون افرادی هستند که باید براشون از مدیریت دیکتاتوری استفاده کرد. آرتین‌ ها در مدتی که کسب و کار هنوز راه نیافتاده هم سر موقع حاضر میشن!

هفدهم: اونا کار خوب میکنن و نمی پرسن چی به من میرسه. اونایی که کاری میکنن و میپرسن چی به من میرسه در تمام عمر خود صاحب سیستمی قدرتمند نمیشن. اون چیزی که تو میتونی ببینی چیش به تو میرسه یعنی در کوتاه مدت صعودیه و گفتیم سیستمهایی که در کوتاه مدت صعودی هستن در بلند مدت سقوطی خواهد شد. آرتین ها کار خوب رو میکنن و نمیپرسن چی به من میرسه و در آخر همه چی به اونا میرسه و اولش خودشون هم نمیدونستن که قراره چه چیزی بهشون برسه. ادیسون فقط میخواست تاریکی رو از بین ببره، فورد میخواست همه مردم ماشین داشته باشن و به راحت به سر کار برسن. برادران رایت میخواستن انسان هم قادر به پرواز باشد. بهتره مطلبی که امروز صبح در مورد فورد خوندم اینجا بنویسم: از «فورد» میلیاردر معروف آمریکایی و صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های سازنده انواع اتومبیل در آمریکا پرسیدند: «اگر شما فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید تمام ثروت خود را از دست داده اید و دیگر چیزی در بساط ندارید، چه می کنید؟» فورد پاسخ داد: «دوباره یکی از نیازهای اصلی مردم را شناسایی می کنم و با کار و کوشش، آن خدمت را با کیفیت و ارزان به مردم ارائه می دهم و مطمئن باشید بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود»

هیجدهم: تکرارهای سیستم رو در کل سیستم پخش میکنن. گفتیم تکرارها همیشه اطراف جاذبه غریب سیستم اتفاق میافتن و نقاط اهرمی سیستم هم همون اطرافه. آرتین ها تکرارها رو به خوبی در بین اعضای سیستم تقسیم میکنن که سیستم متکی به اونا نباشه و در هر شرایطی بتونه بخوبی کار کنه. سیستم‌هایی که بر ستاره‌ها متکی هستند بعد از افول ستاره از بین میرن ولی سیستم‌هایی که خوب طرح ریزی شده اند چندین صد سال است که کار میکنن و همچنان به رشد ادامه میدن مثل کوکا کولا

نوزدهم: انگار دوربینی از آنها فیلمبرداری میکنه و قراره روزی از یک تلویزیون بزرگ پخش بشه و همه اونو ببینن! یک لحظه این نوشته رو تصور کنین. اگه قرار باشه یه روز کل زندگیتون رو در یک تلویزیون بزرگ به همه نشون بدن، اینطوری زندگی میکنین؟ آرتین ها اکثرا اینطوری زندگی میکنن. خوشحال هم میشن اگه کل زندگیشون پخش بشه و همه ببینن.

دوست عزیزی پرسیده بودن چرا ما نمیتونیم در نقاط قوتمان تغییر ایجاد کنیم؟ صلاح دیدم این موضوع رو در گروه هم توضیح بدم شاید سوال خیلیا باشه. تا اینجا گفتیم که در دو نقطه نباید تغییر ایجاد کنیم اولی استراتژی و دومی نقاط قوت بود. اگه به این دو نکته دقت کرده باشین و روی اون فکر کرده باشین استراتژی بر پایه نقاط قوت و آگاهی از نقاط ضعف نوشته میشه. گفتیم بازاریابی با اصول جنگی اجرا میشه. بازیها هم بر پایه تاکتیک های جنگی اجرا میشن. در همه آنها ما اکثرا با حمله به پیروزی میرسیم، ایران مقابل آرژانتین میخاست با دفاع به پیروزی برسه و نشد! پس چند قانون از اصول حمله و دفاع میگم تا به دنباله مطلب بپردازیم:

حمله ما باید متوجه ضعیف ترین نقطه حریف باشه

در مورد نقاط ضعفمون باید همیشه رازدار باشیم و هیچوقت خودمون به نقطه ضعفمون اشاره نکنیم

حمله همیشه ما رو به جلو میبره و دفاع در بهترین حالت وضعیت فعلی رو حفظ میکنه

برای دفاع بهتره همیشه صرفه جویی کنیم و منابع خودمون رو بیش از حد مصرف نکنیم

ولی برای حمله هر چقد هم سرمایه گذاری کنیم ارزشش رو داره

برای دفاع از تاکتیک و تکنیک استفاده میکنیم ولی برای حمله و ضد حمله از استراتژی هم سود میبریم

بهترین نوع حمله حمله ایست که حریف با دیدنش تسلیم بشه

سعی میکنیم هیچوقت به منطقه قدرت و نقطه ضعف خودمون قدم نزاریم

از بزرگی خونده بودم: با احمق بحث نکنین چون تا سطح اون پایین میاین و چون اون در اون منطقه تجربه داره شکستتون میده! این حرف دقیقا اصول حمله و دفاع رو نشون میده. وقتی با احمقی بحث میکنین او هیچوقت قادر نیست تا سطح شما بالا بیاد و شما مجبور میشین تا سطح اون پایین برین و چون او در این منطقه صاحب تجربه است پس اینجا منطقه ضعف شما و قدرت اوست، حتما بازنده خواهین شد! کسی که به شما خیانت کرده، نمیتونه شرافت رو معنی کنه، اگه باهاش بخواین بحث کنین در چه موردی بحث خواهین کرد؟ بله خیانت، شما تا حالا اصلا به فکرتون خطور نکرده که در چه شرایطی خیانت جایزه و حرفی هم برای رد کردن توجیهات نخواهین داشت، آخر بحث و در تنهایی “قانون علف هرز” با خودتون فکر میکنین: زیاد هم بد نمیگفت! چون به منطقه تجربه او رفتین بازنده شدین، در مناظرات ریاست جمهوری سال هشتاد و هشت، مباحث رو به یاد دارین؟ موضوع مباحث در حد بالاترین آگاهی‌ها قرار داشت؟ حالا فکر میکنم تونستم نشون بدم که اهمیت نقاط قوت و ضعف چقده و چرا نباید در مورد استراتژی و نقاط قوت زود زود دست به تغییر زد.

2 پاسخ ها

نظر بدهید

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
تمایل به کمک

پاسخ دهید