6 – بررسی قوانین مورفی و کتاب

امروز با تعدادی دیگر از اصول تفکر سیستمی آشنا خواهیم شد، قوانین مورفی را با تفکر سیستمی بررسی خواهیم کرد،کتاب “هفت عادت مردمان موثر” نوشته استفان کاوی را خواهیم شکافت، با اصول شرطی سازی ایوان پاولف آشنا خواهیم شد و خواهیم دید دانسته یا ندانسته چطوری میتوان با این اصول حتی انسانی را کشت و با برند سازی شرطی آشنا خواهیم شد و …

با سلام خدمت دوستان عزیز، امروز یه تعداد دیگه از اصول تفکر سیستمی رو گفته و بعد به بررسی قوانین مورفی و کتاب “هفت عادت مردمان موثر” نوشته استفان کاوی خواهیم پرداخت.

ابتدا کمی در مورد سقف ذهنی و بعد به چگونگی ایجاد آن و راههای مقابله با آن بپردازیم. در سال 1950 قانونی به وجود آمد و این باور رو ایجاد کرد: دویدن یک مایل در کمتر از چهار دقیقه ممکن نیست و همه باور کردند ولی در سال 1953 یک نفر یک مایل را در کمتر از چهار دقیقه دوید و یک هفته بعد در هر کجای جهان این رکورد شکسته شد. این قانون نشان داد که میتوان برای انسانها سقف ذهنی تعریف کرد و هر وقت سقف ذهنی توسط کسی شکسته بشه برای بقیه هم این اتفاق میافته.

ایوان پاولف روانشناس روسی در اوایل سال 1901 قوانین شرطی کردن را کشف کرد و 114 سال است که از این اصول استفاده میشود و خیلی از ما از این قوانین بی‌خبریم این قوانین بر له یا بر علیه ما استفاده می‌شوند و ما همچنان نمیدانیم چه اتفاقی در حال اتفاق افتادنه. پاولف یک تکه گوشت را به سگ نشان میداد و بزاق دهان سگ بیشتر میشد و در این حین زنگی به صدا در میاورد، بعد از مدتی گوشت از آزمایش حذف شد و پاولف دید که همچنان بعد از صدای زنگ میزان بزاق سگ بیشتر میشه. او این قوانین را منتشر کرد و تحولات زیادی در دنیا به وجود آمد، گاو هیچ عکس‌العملی به رنگ قرمز ندارد. گاوهای گاوبازی را گرسنه نگه میدارند و یک نفر با لباس زرد وارد شده و به گاوها غذا میدهد قبل از اینکه گاوها سیر شوند نفر دیگری با لباس قرمز وارد میشود و غذا را از جلوی گاوها برمیدارد. این اتفاق باعث میشود رنگ قرمز در مغز راست گاوها نشانه دشمن تفسیر شده و بایگانی شود. بعد از مدتی اجازه میدهند که گاوها تا سیر شدن غذا را بخورند ولی با اینکه سیر شده‌اند کسی با لباس قرمز وارد میشود و گاوها به حضور او عکس‌العمل نشون میدن. روزی میرسد که به هر چیز قرمزی حمله میکنند.

من در سال 1367 اولین بار با قوانین پاولف آشنا شدم. در آن روزگاران اینترنت نبود که من به سادگی امروز، همه چیز را در مورد کشفیات او بخوانم و ماهها دنبال هر کتابی بودم که حتی فقط یک بار اسم ایوان پاولف توش نوشته شده بود و بالاخره قوانین را یاد گرفتم. پاولف میگفت هر محرکی پاسخی دارد و اگر این محرک با محرک دیگری جایگزین بشه بازم همان پاسخ را در پی خواهد داشت. خودم چندین مدل طراحی کرده و آزمایش کردم و اصول را کاملا یاد گرفتم و حتی نکته‌ای را پیدا کردم که پاولف زیاد بهش توجه نکرده بود، “تکرار” بدون تکرار منظم هیچ محرکی با محرک دیگه جایگزین نمیشد “البته من آزمایشگاه نداشتم و روی انسانها این مدل‌ها رو آزمایش میکردم” برادرم که در کلاس دوم ابتدایی مردود شده بود رو شرطی کردم و او هیچوقت ندونست چرا از سوم ابتدایی زندگی تحصیلی‌اش متحول شد و بدون توقف تا دانشگاه جلو رفت. پسرم وقتی دو ساله بود یک دفتر نقاشی براش خریدم و چون خیلی شکلات دوست داشت، فقط وقتی شکلات به او میدادیم که در حال نقاشی‌ کردن بود. حالا با اینکه سیزده سال دارد گاهی نقاشی هم میکشد ولی بعدا نقاشی را هم با کتاب جایگزین کردم که دوست ندارم زیاد در این مورد حاشیه برم،  بعدا در این مورد بازم صحبت خواهیم کرد.

خانومی رو میشناسم که ندانسته با اصول شرطی شوهرش رو کشت، ولی نمیتونم ماجرا رو شرح بدم چون بهش قول دادم در این مورد صحبت نکنم. اگه با تفنگ کشته بود، الان همه روزنامه‌ها و برنامه‌های خبری خبرش رو پخش کرده بودن ولی زندگی در آینه اخبار دیده نمیشه! قوانین هم در مورد اصول مغز چپ نوشته شده‌اند!

اصول شرطی البته اگه با اصول تفکر سیستمی ترکیب بشن تبدیل به علمی عظیم میشن که هر دو همدیگه رو کامل میکنن. هنری فورد میگوید: شما چه بگویید می‌توانم و چه بگویید نمی‌توانم، در هر حالت حق با شماست. خیلی از باورها را ما بدون اینکه شرطی شویم دریافت کرده‌ایم و در میان آنها حبس شده‌ایم. پنج میمون رو در قفسی گذاشتن و موزی در بالای نردبان قرار دادن و وقتی میمونی از نردبان بالا رفت که اونو برداره بر روی دیگر میمونها آب سرد پاشیدن و این اتفاق چندین روز “تکرار” شد. وقتی میمونی میخواست بره بالای نردبان بقیه اونو کتک میزدن، بعد از مدتی یکی از میمونها با یک گوریل جایگزین شد و با اینکه دیگه آب سردی رو بقیه پاشیده نمیشد گوریل هم از قانون قفس تبعیت کرد و در گذر زمان “گذر زمان را با تکرار هم معنی بگیرین” بقیه میمونها هم با گوریل جایگزین شدن و با اینکه به روی هیچ گوریلی آب پاشیده نشده بود، ولی هیچوقت هیچکدام از گوریل‌ها اقدام به رفتن به بالای نردبان نکردن!

این سقف‌های ذهنی برای ما انسانها هم طراحی و اجرا میشوند و ما نمیدانیم چرا فکر ما اینطوری برنامه‌ریزی شده‌. اگه کلاسهای بنده بازم ادامه داشته باشه از شرطی کردن در مدارس کل دنیا هم صحبت خواهیم کرد. البته شرطی کردن اصول دیگه‌ای هم داره که با قوانین تفکر سیستمی به اونا دست پیدا کردم و خطراتی هم داره که متوجه شرطی کننده میشه و باید با فکری باز از این قوانین پاولف استفاده کرد.

روش ذخیره و اصلاح الگوهای مغز راست ما به روش زیر انجام میشه: واقعیتهایی در دنیای واقعی هست و ما آنها را مشاهده میکنیم “نتیجه” ما از این اتفاقات کسب اطلاع میکنیم “نتیجه” ارزیابی و تصمیم‌گیری میکنیم “نتیجه” اجرا میکنیم “نتیجه” واقعیتهای دنیا را بازشناسی میکنیم و این چرخه دوباره “تکرار” میشه و ما به یک باور میرسیم.

انیشتین میگه: دیوانگی آن است که کاری را هر روز “فاکتور تکرار” انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید. بدون تغییر در الگوهای تفکر خود، قادر نخواهیم بود مسائلی را حل کنیم که با سطح تفکر فعلی خود، ایجاد کرده‌ایم  “گذر زمان مشهوده”. اینا دو آموزه مهم هستن. باور کنین با وجود این آموزه‌ها هر روز دارم انسانهایی را میبینم که هر بار کاری رو به یک روش انجام میدن و میگن انشاالله اینبار جواب میده، در صورتی که همون الله‌ی که از دهنمون اسمش خارج میشه قوانین این سیستم رو نوشته و هیچوقت خودش کاری برای بر هم زدن اصول سیستمش نمیکنه. بعد از چندین جلسه قبلی الان به این باور رسیدین که بزرگترین دارایی ما مغز و فکر ماست و تمام اتفاقات و تحولات ما از اینجا شروع میشود.

همیشه سعی کنید بعد از هر اتفاقی ابتدا خونسردی و بی‌طرفی خودتون رو حفظ کنین و تعصباتتون رو کنار بزارین و مثل یک نقاش کمی عقب‌تر رفته و کل را تماشا کنید. دفتر دوستم در ساختمانی بود و برای دیدنش رفته بودم، سرایدار ساختمان اومد و از دوستم پرسید که گرمای رادیاتورها بهتر شده؟ دوستم گفت نه زیاد فرق نکرده و سرایدار مبلغی از دوستم بابت تعمیرات موتورخونه گرفت و گفت الان میرم تنظیمش میکنم. دوستم گفت از روزی که هوا سرد شده ما نتونستیم یک روز هم اینجا بدون کاپشن بشینیم، سه بار هم تا الان موتورخونه تقویت شده ولی همچنان دفتر سرده! گفتم حتما ایراد در موتورخونه نیست، دوستم لبخندی زد و گفت فک کنم باید لوله‌های موتورخونه هم تقویت بشن، وقتی از دفتر بیرون اومدم، ساختمان رو نگاه کردم و در طبقه هشتم واحدی دیدم که پنجره‌اش باز بود!! آب تا اونجا بالا میرفت و کاملا سرد میشد و قسمت اعظم انرژی در اون واحد تلف میشد. زنگ زدم دوستم اومد و بهش گفتم اون واحد داره ساختمان و موتورخونه رو تخریب میکنه! سرایدار گفت اون واحد خالیه و باز گذاشتیم که مقر حشرات نشه! چندین ماه تحمل سرما و تقویت موتورخونه به دلیل اینکه سرایدار میخواست یک واحد مقر حشرات نشه!

کسی که آشغال رو از شیشه ماشین بیرون میندازه از بیماری نزدیک‌بینی سیستمی رنج میبره، داخل ماشینش رو تمیز نگه میداره و داره سیستمی بزرگتر “شهر” رو تخریب میکنه. خیلی وقتها ما معلول‌‌ها رو میبینیم و کاری می‌کنیم که برعکس بشه، بدون اینکه به حد کافی عقب‌تر بریم و علت رو پیدا کنیم. شاید اتفاقی که الان افتاده، علتش در مکان یا زمانی دیگه باشه. کسی که میگه من مرد هستم و نیاز به اطلاع دادن به خانومم برای گردش رفتن ندارم، بیماری نزدیک‌بینی داره! یک لودر، یک بیل مکانیکی و یک جرثقیل دارن با هم کار میکنن، بیل مکانیکی زمین رو میکنه، جرثقیل لوله‌ها رو میزاره و لودر روی لوله‌ها خاک میریزه، یک روز راننده جرثقیل مریض میشه و نمیاد، بیل مکانیکی زمین رو میکنه و لودر پر میکنه، وقتی ناظر میپرسه چیکار میکنین؟ میگن کارمون رو میکنیم. میگه این چه بیهوده‌کاریه که دارین میکنین، میگه به ما مربوط نیست اون یکی راننده چرا نیومده، ما طبق تعهدمون عمل میکنیم! نزدیک‌بینی سیستمی! دمینگ در این مورد قانون ساده‌ای داره: همیاری از همکاری بهتره!

هر سیستمی بعد از اعمال اصلاح در کوتاه مدت سقوط میکنه و سپس علایم بهبود ظاهر میشه! به همین خاطر تا حد ورشکستگی نباید اجازه بدین بیزینس سقوط کنه و سپس از یک سیستم‌شناس مشاوره بگیرین چون در اول اصلاح، سیستم سقوط میکنه و در بدترین شرایط نابود میشه و بازه نوسانی برای بهبود رو نداره، پس بعد از دیدن علایم افول بیزینس و قبل از اینکه یکی از قوانین مورفی اتفاق بیافته اقدام کنید. یک نفر اومد پیشم گفت تا خرخره در قرضیم و در حال ورشکستگی چیکار میتونی برامون بکنی، اینم بگم که هر مبلغی بخوای بهت میدیم ولی فعلا چون پول نداریم “عدم بازه نوسانی مالی برای سیستم” باید تا بهبود سیستم باید صبر کنی. گفتم چیزی بهت میگم و پولی هم بابتش ازت نمیخوام، برو کسب و کارت رو بفروش. و کارهای زود بازده، میتونن در کوتاه مدت سیستم رو در مسیر رشد قرار بدن ولی در بلند مدت هزاران مشکل ایجاد میکنن اینم از بازه نوسانی مثبت در سیستم‌های تخریبی است.

خوب بریم سراغ بررسی قوانین ادوارد مورفی: اول بگم که ادوارد مورفی با وجود اینکه هوش زیادی داشت و به نکات ریز اتفاقات توجه میکرد ولی بدبین هم بود “لطفا بدبینی رو نقطه مقابل خوش‌بینی معنی کنین و صرفا به خاطر کلمه “بد” اونو بد تفسیر نکنین” خوش‌بین هواپیما رو میسازه و بدبین چتر نجات رو! بازاریاب دلش میخواد به همه کمک کنه ولی وکیل قراردادی مینویسه و پروژه رو بی‌نقص میکنه. جناب اسمعیل‌زاده هم گفتن که به حرف بدبین‌ها هم گوش بدین، این درسته! شما هر چقدر سرعت یک ماشین رو بالا ببرین باید قدرت ترمز‌های اونم بالا ببرین، شخصی رو که بهش قدرت میدین، اهرم کنترل هم براش تهیه کنین، قدرت بی‌پایان باعث شکست هر سیستمی میشه! استیو جابز قوانینی نوشته بود که توسط همون قوانین از اپل اخراج شد! سلولی که تمام انرژی بدن رو مصرف میکنه، بهش میگیم سلول سرطانی و باعث تخریب سیستم میشه. هر ماشین سریعی ترمز قدرتمندی هم داره! ماشینی که 150 تا میره نیاز به ترمز فراری نداره! “قابل توجه اونایی که میگن فلان قطعه ماشینم رو با قطعه فلان مارک عوض کردم” بهترین قطعات رو از روی هر ماشین بردارین و بخواین باهاش ماشین بسازین، ماشین به وجود آمده قدرتمندترین ماشین نخواهد شد و حتی ماشین هم نخواهد شد. اجزاء سیستم باید با یکدیگر در هارمونی باشند.

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

این هجوم جمعیت رو نشون میده و بهتره در هر زمینه‌ای از جمعیت تبعیت نکنین ولی مقاومت در مقابل وسوسه هجوم جمعیت سخت است

هرگاه جسم بـا ارزشی از دست شما به زمین می‌افتد به غیر قابل دسترس‌ترین مکان میرود (حلقه برلیان به داخل چاه فاضلاب می‌افتد)

این قانون مورفی همیشه درست نیست ولی اکثرا اتفاق میافته، این بخاطر تداخل مغز چپ در کار محافظت از سیستمه که وظیفه مغز راسته، به وجود میاد. اگه فکر نکنین چیزی با ارزشه، تداخل مغز چپ اتفاق نمیافته و این قانون برای شما عمل نمیکنه

شما هر موقع دنبال چیزی می‌گردید هـمیشه در آخـرین مـکانی که آن را جستجو میکنید می یابیدش

این هم ارتباط به تداخل مغز چپ داره و اگه قبل از گشتن کمی فکر کرده و بعد در موردش فکر نکنین، و یکی دو ساعت اصلا به این موضوع فکر نکنین مغز راست تصاویر رو مرور میکنه و یهو یادتون میافته آخرین بار کجا گذاشتینش

هرگاه کفش نو را برای اولین بار به پا کنید همه پایشان را روی آن خواهد گذاشت.

این هم تداخل مغز چپه و اگه به قیمت کفش فکر نکنین اتفاقی براش نمیافته

لبخند بزن… فردا روز بدتریه…

شاید در نگاه اول درست به نظر میاد ولی چون در کل سیستم دنیا اگه نگاه کنیم هر روز در حال پیشرفته و چون توش کلمه “همیشه” مستتره معلومه از یک مغز راست بدبین ترشح شده و صحیح نیست

بعد از این که دستتان حسابی روغنی و سیاه شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

تداخل مغز چپ در کار محافظت از سیستم مغز راست

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد

این قانون اکثرا اتفاق میافته و ارتباط با امواج مغز داره، ولی چون من فعلا قصد ندارم در مورد امواج مغز چیزایی بگم، فقط به تایید کردنش بسنده میکنم

وقتی در ترافیک گیر کرده‌ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه میافتد

تداخل مغز چپ و امواج مغزی منفی باعث این اتفاق میشه و کافی است به ساعت فکر نکنید

اهمیتی ندارد که چقدر دنبال جنسی بگردید، به محض اینکه آنرا خریدید آنرا در مغازه‌ی دیگری ارزانتر خواهید یافت

اگه بازه زمانی برای خرید جنس در نظر گرفته باشین این قانون براتون عمل نمیکنه ولی اگه بازه نوسانی صفر داشته باشین حتما براتون اتفاق میافته و سیستم تخریبی به کار میافته

هرگاه چیزی را دور بیاندازید، به آن نیاز پیدا خواهید کرد.

این قانون نشانه‌هایی از پیری دارد و هر چقد که پیرتر میشیم چنین حسی به آدم دست میده

همیشه نان از طرفی که به آن کره مالیده اید روی زمین می افتد.

تداخل مغز چپ

مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. و اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید.

اکثرا اتفاق میافته، علت: امواج مغز بدبین

آری و صدها نمونه ی دیگر که از معکوس شدن انتظارات خبر میدهد، به نظر شما اگر از زمان ورودتان به بازارهای مالی همیشه بر عکس فکر می کردید تا به حال چقدر سود می‌کردید؟

این درست نیست و اگه بگیم بجای فکر کردن به پول که باعث فعالیت مغز چپ میشه به انجام معاملات درست فکر میکردیم و میزان پول رو امتیاز یک بازی فرض میکردیم تا در کار مغز راست تداخل نکنیم. خیلی سود می‌کردیم

خوب حالا بریم سراغ بررسی کتاب “هفت عادت مردمان موثر” استفان کاوی

ابتدا یک نگاه به عنوان کتاب بندازیم، هفت عددی است که مغز راست بیش از این عدد رو گیج کننده میدونه، اگه شما از دو تا هفت مربا رو برای تست کردن به مردم بدین تست کرده و نتیجه تست موفقیت آمیز خواهد بود ولی اگه تعداد از هفت بگذره نتایج تست زیاد قطعی نخواهد بود و نظرات پراکنده خواهند شد، حالا تعداد رو به چهل برسونین، هیچکس در تستون شرکت نمیکنه.

عادت کلمه ایه که همه ما باهاش آشنایی داریم ولی در کشور ما در مقایسه با آمریکا اونقد انگیزه بخش نیس ولی فک کنم مترجم گزینه های کمتری برای عنوان کتاب داشته.

“مردمان موثر” تحریک کننده است و همه میخوان موثر باشن. کلا میشه عنوان کتاب رو موثر ارزیابی کرد.

عادت اول عامل باشید. این عادت یک عادت خوبه و کاوی در مثالهاش عادت رو خوب صیقل میده و یک کار تمیز تحویل خواننده میده ولی باید یک عینک سیستمی هم به خواننده میداد که استثنائات عادت رو هم ببینه، اگه عامل بودن شما در یک سیستم باشه باید دقت کنین تا باعث سازگاری پویا و بی ارادگی بقیه اجزا سیستم نشه

عادت دوم همه چیز را از آخر شروع کنید: اولین مثالی که در شرح این عادت اومده از خواننده میخاد روز مرگش رو تصور کنه، مغز راست در مقابل این مثال مقاومت میکنه و احتمال اینکه بقیه کتاب از این به بعد خونده نشه خیلی بالاست، اگه هم کتاب خونده بشه همراهی مغز راست در تصور کردن پایین خواهد بود و کاوی باید انرژی زیادی صرف کنه تا دوباره همراهی مغز راست رو بدست بیاره، میشد با مثالی از دنیای بیزینس همراهی مغز راست رو هم داشت! ولی از لحاظ سیستمی عادت فوق العاده ای رو معرفی میکنه، عادت کاملا با اصول تفکر سیستمی سازگاری داره

عادت سوم کارهای مهمتر رو اول انجام بدین، این عادت بر مبنای عادت دوم پایه ریزی شده و وقتی عادت دوم ایجاد شد این عادت میتونه ایجاد بشه، با این سه عادت کاوی نظمی در افکار خواننده ایجاد میکنه تا بعدا بتونه در چهار عادت باقیمانده، نیروی محرکه فکری برای بقیه عادت ها رو داشته باشه، ولی در کتاب این طبقه بندی به اطلاع خواننده نرسیده تا خواننده با همان انرژی به خواندن ادامه بده

عادت چهارم گوش کنید: کاوی در این مورد مثالهای خوبی میزنه ولی گوش دادن رو به صورت عملی یاد نمیده، شاید در آمریکا گوش دادن در یک مقطع تحصیلی آموزش داده میشه، اگه اینطوری باشه مترجم باید گوش دادن رو به صورت صحیح به خواننده در پاورقی شرح بده و اگر نیست که کاوی باید گوش دادن رو در حد چند پاراگراف یاد میداد، که البته برای این منظور باید شرح کوتاهی هم از تفکر سیستمی میرفت و خواننده با کاربرد اهرم در سیستم ها آشنا میشد، به احتمال زیاد کاوی آشنایی زیادی با تفکر سیستمی نداشته، در جلسات آینده در این مورد بیشتر صحبت خواهیم کرد. گوش دادن پیش زمینه عادتهای پنجم و ششمه و از لحاظ سیستمی نباید انقد ادامه پیدا کنه که باعث فعال شدن سازگاری پویا بشه و گوینده شنونده رو دو تا گوش فرض بکنه.

عادت پنجم برد برد فکر کنید، عادت فوق العاده ایه ولی همیشه صادق نیس و فرض کاوی اینه که خواننده عادت دوم رو حتما در نظر خواهد داشت، کاش یه تذکر جدی در این مورد میداد چون خیلی وقتها برد برد فکر کردن اگه بدون تفکر سیستمی باشه در بلند مدت یک سیستم تخریبی رو فعال میکنه و نتیجه باخت باخت میشه، یک نفر ساختمانی ساخته و میخواد دو واحد از اونا رو زود “فرصت زمانی وجود نداره!” بفروشه و از یک بنگاهی میخواد این کارو بکنه، بنگاهی میگه اگه پنج میلیون تومن ارزونتر بفروشین میتونم تا فردا براتون تبدیل به پولشون کنم و یک رابطه برد برد هم هست، سازنده قبول میکنه و بنگاهی دو واحد رو آگهی کرده و میفروشه، بقیه خریدارها بقیه واحدها رو هم گرونتر از این قیمت نمیخرن، چندین ماه خواب سرمایه و در این مدت همه ساختمونا گرونتر شده ان ولی اون آپارتمانها به قیمت بالاتر نمیارزن، بالاخره با قیمت ارزان فروخته میشن و خریدارها هم چندین سال میگذره و با وجود گران شدن آپارتمان از صعود نکردن قیمت آپارتمانشان در تعجبن! واحدشون تبدیل به کفشهای میرزا نوروز میشه، ساختمان گاو پیشونی سفید شده و در شهر به خرابی مصالح بکار رفته مشهور میشه و حتی شرکت سازنده هم بدنام میشه چون همیشه سر مردم کلاه میزاره! اثرپروانه ای! برد برد تبدیل به باخت باخت شد. در مورد این عادت دقت کنین! پنج سال پیش متخصص متخصصانی در کشور پیدا شد و نیت داشت که با دادن پول به مردم همه رو ثروتمند کنه. در همون روز اول که این تصمیم اجرا شد. همه ثروتمند شدن “زود بازده و احتمال سیستم تخریبی” الان همه تولیداتشون رو گرون میفروشن ولی هیچکس ثروتمند نیست و همه اجزاء سیستم “دولت و مردم” در عذابند!

عادت ششم سینرژی (هم افزایی) ایجاد کنین، عادت خوبیه و در مورد این عادت زیاد توضیح نمیدم فقط از لحاظ سیستمی نقطه ضعفش میتونه سازگاری پویا باشه، در تعطیلات نوروز به عنوان تمرین براش مثال درست کنین.

عادت هفتم اره را تیز کنین، موثرترین عادتیه که اکثر مردم بهش بی توجهن، به هر کی بگین میگه من اره ام رو تیز میکنم ولی اینطوری نیس، تیز کردن اره یک انتخابه و تعطیلی هم نداره، مردی درختی رو اره میکرد، شخصی گفت اره تو نیاز به تیز شدن داره، مرد گفت عجله دارم “عدم بازه نوسانی” گفت اگه اره رو تیز کنی زودتر درخت رو میبری، گفت وقت ندارم! الان هر شرکتی میرین مدیر شرکت به همه چیز نظارت داره، وقتی میگین خوب قسمتی از کارا رو به کارمندا یاد بده و کمی از بارت کم کن، میگه وقتی برای آموزش دادن ندارم، هر کارمندی کمتر از سه چهار ساعت و مدیر بالای دوازده ساعت کار میکنه. اگه دقت کنین در داستان بریدن درخت زمان اره کردن ذکر نشده، اگه نزدیک غروب بوده یعنی دیگه سیستم در حال متلاشی شدنه و امکان نجات نداره، اگه مدیر باید مدارکی رو حاضر کنه تا به بانک بده و وام بگیره دیگه بازه نوسانی سیستم تقریبا تموم شده و سیستم به زودی در بدترین وجه ممکن خراب میشه ولی اگه چند ماهی با متلاشی شدن فاصله داشته باشه میتوان اره رو تیز کرد. امیدوارم تونسته باشم با کلاس امشب بهتون نشون بدم که کتابها نباید به جای ما فکر کنن بلکه باید ما رو به فکر کردن وادارند. هیچی وحی منزل نیست و ما در فکر کردن همیشه آزادیم! تنها آزادی که هیچکس نمیتواند از ما بگیرد.

همه میگن: امیدوارم روزای خوبی داشته باشین، ولی من امیدوارم روزهای خوبی در سال نو خلق کنین! بخاطر داشتن دوستای خوبی مثل شما به خودم افتخار میکنم

0 پاسخ ها

نظر بدهید

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
تمایل به کمک

پاسخ دهید