3 – برند سازی سیستمی – جاذبه های غریب

در این جلسه خواهیم دید چگونه میتوان نقطه ثقل سیستم های غیر خطی را پیدا کرد. چگونه میتوان آینده افراد را پیش بینی کرد. چگونه دقت نکردن به اصول تفکر سیستمی میتونه برندهای میلیاردی رو ورشکست کنه و …

دوستان عزیزم سلام امیدوارم تا اینجا تونسته باشم با مثالهام اثر پروانه‌ای و سازگاری پویا رو بصورت واضح بگم. یک مثال دیگه از دو بحث قبلی بگم تا اونا دوباره در مغزتون لود بشه و بریم سراغ بحث امروز مثال از اثر پروانه‌ای: بخاطر میخی، نعلی افتاد. بخاطر نعلی، اسبی افتاد. بخاطر اسبی، فرماندهی افتاد. بخاطر فرماندهی، لشگری افتاد و بخاطر لشگری، کشوری افتاد.

و یک مثال دیگه از سازگاری پویا: کسانی که سیبیل میزارن بعد از دو سه ماه اگه سیبل‌هاشونو اصلاح کنن متوجه میشین که لب بالاییشون کوچیکتر از قبل شده، خانومهایی که ناخناشونو بلند میکنن بعد از مدتی عصب‌هایی که به نوک انگشتاشون وصل شده کم کم از کار میافتن و این قسمت از انگشتا وقتی ناخنها اصلاح میشن حالت کرختی داره.

اما بحث امروز جاذبه‌های غریب

هر سیستمی در میان تحولات خودش نقطه‌ی اتکایی “نقطه ثقل” داره که در شکل‌های منظم هندسی میشه محل اون نقطه رو تقریبا درست حدس زد. وقتی دایره‌ای میبینین اگه بخواین، دقیقا میتونین انگشتتون رو جایی بزارین که قسمت ثابت پرگار رو نشون میده. اگه یه دایره کوچیک بکشین و پرگار را روی نقاطی به فواصل مساوی روی خط اون دایره بزارین و بکشین دایره های زیاد، تو در تو و غیر منظمی میبینین، ولی بعد از کمی دقت متوجه نظم اونا میشین که در نگاه اول غیر منظم هستن و متوجه میشین نقطه ثابت پرگار منطقه‌ای منظم رو طی کرده و بازم میتونین اون دایره که پرگار رو اون حرکت کرده رو حدس بزنین و منطقه‌اش رو حدس بزنین، اینا جاذبه‌های غریب هندسی و منظمند و با مغز چپ پیدا میشن.

همانطور که قبلا هم اشاره کردیم مغز چپ بصورت خطی کار میکنه و در یافتن نظم‌های خطی تبحر داره. کسانی که تست آی‌کیو داده‌اند دقیقا میدونن در اول که به اشکال نگاه میکنن هیچ نظمی بین اشکال نیست ولی بعد از “مدتی” متوجه نظمی پنهان در بین شکلها میشن و شکل گم شده رو حدس میزنن، این تست‌ها و پازل‌های بزرگ کمی پیچیده شده‌اند ولی در آخر با کمک اصول پایه و خطی مغز چپ قادر به حل کردن و نتیجه‌گیری درست هستیم و یک فاکتور مهم در یافتن جاذبه‌های خطی این است که در اکثر آنها نتیجه یک و فقط یک جواب درست است و شما قادر نیستین یک قسمت از پازل رو اشتباه بچینین و “قطعیت” در اونا وجود داره.

ولی در سیستم‌ها بی‌نظمی بیداد میکنه و با اصول پایه و خطی مغز چپ قادر به یافتن جاذبه غریب اونا نیستیم و جاذبه غریب این سیستم‌ها توسط سیستم‌ شناسان مختلف در جاهایی مختلف شناسایی میشه و نتیجه هیچوقت “قطعی” نیست. هیچ درختی شبیه درختی دیگر نیست ولی نظمی در همه اونا وجود داره مثلا همگی ریشه، تنه، ساقه دارن. این اولین نظمی بود که در مورد اونا میشد گفت ولی یک درخت توت با یک درخت سیب متفاوته و این بی‌نظمی همچنان وجود داره بعد از کمی دقت متوجه میشین که میشه نظمی در بین توت‌ها و سیب‌ها تعریف کرد. ولی هر چقدر به سیستم‌های شبیه هم نزدیک میشیم بی‌نظمی و نظم شکل دیگه‌ای بخودشون میگیرن و نگاهها و توجه‌ها تخصصی‌تر میشه مثلا شاید شما در زمستان متوجه نشین کدوم درخت، درخت زردآلو و کدوم درخت، درخت گوجه سبزه ولی یک باغبان در یک نگاه متوجه نوع درخت میشه و نظم اونا براش تعریف شده است. باغبان‌های قدرتمند در زمستان قادر به تشخیص کیفیت میوه هر کدام از دو درخت هم میشوند!

تصاویر هندسی قوم اینکا در صحرای پرو در موضوع جاذبه‌های غریب همیشه مثال این موضوع بوده و میگن که این تصاویر نشون میده که اگه از نزدیک به اونا نگاه کنیم جز بی‌نظمی‌ چیز دیگه‌ای نشون نمی‌دن، اما اگه از بالا به آن‌ها بنگریم تصاویر معناداری مثل درختان، حیوانات و پرندگان را نشون میدن. این نوع جاذبه‌ها حاوی مطالب مهمی هستند و آن اینست که در نظر اول نباید محیط پیرامون خود را آشوبناک توصیف کنیم بلکه با “تغییر دیدگاه” یا همان “زاویه دید” می‌شه نظمی در این بی‌نظمی پیدا کرد و اینکه از کدوم “زاویه دید” میشه این نظم رو پیدا کرد؟ جواب سوال پیش اون کسیه که در چنین سیستم‌هایی صاحب تبحره. از آنجاییکه یافتن نظم قوم اینکا فقط یک “زاویه دید” داشت پس میتونیم بگیم این بی‌نظمی هم یک نظم خطی داره و با مغز چپ قادر به پیدا کردن اون هستیم پس این جاذبه غریب یک جاذبه غریب سیستمی نیست.

جاذبه‌های غریب، ما را به یافتن نظم در بی‌نظمی رهنمون میشن. تغییرات شدید، رفتارهای نامنظم، دگرگونی‌های غیرقابل پیش‌بینی، حركتهای بحرانی، همه و همه در آخر به الگویی‌هایی ختم می‌شوند كه یافتن آن نیازمند تفکر سیستمی در مدیریت است.

جاذبه‌های غریب به مدیران امكان می‌دهند تا به الگوهایی دست یابند كه بی‌نظمی ها را نظم می‌بخشد و آشوبها را در قالبی منظم تبیین می‌كند. مدیریت آینده نیازمند یافتن جاذبه‌های غریبی است كه این نظم رو از میان بی‌نظمی آشكار می‌سازه. آشوبناک بودن رفتارها، حركات و پدیده‌های مختلف اعم از فیزیكی در انسان یا سازمان ، همه خبر از نظمی غایی می‌دهند. آشوبناك بودن، تصادفی بودن نیست، بلكه نظمی در درون بی‌نظمی و قاعده‌ای در درون بی قاعده‌گی‌هاست!

در اینجا یک داستان از یکی از مجله‌های موفقیت نقل میکنم که جاذبه‌های غریب رو میتونه به وضوح برای ما نشون بده. یک روز شیوانا از دهی میگذشت و مردی پیش او آمد و از دست پنج پسر ترسویش شکایت کرد که وقتی گرازها به مزارع او حمله میکنند و مردم خبر میدهند، پسرهایش در خانه قایم میشن و کاری نمیکنن، ولی سه پسر همسایه با هر وسیله‌ای به گرازها حمله کرده و از مزارعشان بیرون میکنند. شیوانا شب در خانه آنها ماند و موقع خواب داستانی را که مادربزرگشان تعریف میکرد رو کمی گوش داد و بعد به خانه همسایه رفت و داستان مادربزرگ آنها را نیز شنید. برگشت به مرد گفت مادر تو به بچه‌هایت داستانهای خرافی جن و غول تعریف میکنه ولی مادر همسایه‌ات به بچه‌هایش داستان قهرمانان ملی را تعریف میکنه، به مادرت بگو اگه قصه قهرمانان را بلد نیست پیش همسایه‌اش برود و از او داستان‌هایش را یاد بگیرد. پسرانت را مادرت ترسو بار آورده است! شیوانا در این داستان یک جاذبه‌ی غریب را پیدا کرده است که هیچکس تا به آن روز بهش فکر نکرده بود.

جیمی کارتر، رئیس جمهور اسبق آمریکا یکی از بزرگترین سیستم‌شناس‌های تاریخ است. آمریکا سالها با مشکل مهاجرت مکزیکی‌ها دست به گریبان بود و سالیانه چندین میلیارد دلار صرف راهکار خطی محافظت از مرزها توسط سربازان و موانع فیزیکی میکرد و هر ساله تعداد زیادی انسان توسط گروهی دیگر کشته میشد، جیمی کارتر آن هزینه‌ها را حذف کرد و بودجه‌ای برای ساختن کارخانه و ایجاد شغل و سرمایه‌گذاری در خاک مکزیک کرد. بعد از چندین سال و حذف جاذبه غریب، سیستم به حال تعادل برگشت و حتی مکزیکیهایی که در این سالها به آمریکا مهاجرت کرده بودند به کشورشان بازگشتند و سیستم معکوس عمل کرد! آمریکا هم از سود کارخانه‌ها سرمایه‌اش برگشت

وقتی بیست ساله شده بودم و دنبال کار میگشتم مادربزرگم گفت حق نداری دست خالی به خونه بیای، گفتم نه‌نه کار پیدا نکردم و جیبم هم خالیه، گفت مهم نیست، دیگه مرد شدی و مرد دست خالی خونه نمیاد، تا وقتی که کار نداری هر شب که خونه میای از کوچه دو تا سنگ اندازه سر انگشتت بردار و بیار بنداز کرت حیاط، هر شب اون دو تا سنگ رو ازت میخوام، بعد از دو سه ماهی دیدم کرت خونه با دست من و چینش مادربزرگ داره سنگ فرش میشه و دیگه با آخرین قدرتم دنبال کار رفتم و اولین کارم رو پیدا کردم.

الان همگی در بورس معامله میکنیم و نمودار اکثر سهامها رو نگاه میکنیم و سهمی میخریم و فردا صبح با صف فروش اون سهم مواجه میشیم. یک بازار کاملا بی‌نظم! بابا کلا سهامداری یک حقه بازی بزرگه! ولی در این بی‌نظمی باید از پنجره چشمان استادان گرامی، مهرعلی‌پور و کلهر منظره را تماشا کرد تا متوجه نظم نوسانات شد (استاد اسمعیل‌زاده رو نگفتم چون ایشان روی نمودار کار نمیکنن) اونا در اولین لحظه که نموداری رو بدون هیچ اندیکاتور و اوسیلاتوری میبینن، به صورت شهودی، صعودی یا نزولی بودن اونو “حس” میکنن. مغز راست اونا جاذبه غریب و نقطه کانونی هر نمودار رو میبینه و در همون لحظه میتونن حدس بزنن که کجا و چگونه میشه وارد بازار شد و چگونه عمل کرد.

بیلبوردی در چای کنار تبریز نصب شده بود که با دیدن آن موی بر تنم سیخ شد! یک بیلبورد تبلیغات پیشبردی و با استراتژی کششی! بیلبورد در مورد مجتمعی بود که بالای سیصد میلیارد تومن هزینه برداشته است، ولی با این بیلبورد اشتباهی توسط گروه بازاریابی انجام شده است که مجتمع رو اونقد پایین خواهد آورد که در ذهن هیچکس نمیگنجد! راستش رو بخواین دلم نمیخواد چیزی رو که حس میکنم به زبون بیارم

در موضوع جاذبه‌های غریب همیشه توجهتون باید “نقطه ثقل” سیستم باشه. سیستم با اینکه میتواند در بینهایت نقطه سیر کند ولی در عمل حول نقطه ثقل خودش در حرکته. مثلا در شطرنج در اولین حرکت بیست انتخاب برای حرکت وجود داره ولی در عمل تمام این حرکات ممکن نیست و زیانباره! زمانی حروف‌چین کامپیوتر چاپخونه بودم. تصمیم گرفتم امتحان کنم که میتونم تبدیل به جاذبه غریب سیستم بشم یا نه. اون زمونا قدرت خرید کامپیوتر نداشتم ولی یک کیبورد خراب از یک کامپیوتر فروش به رایگان گرفتم و  خونه آوردم و جای حروف رو حفظ کردم و شروع به تایپ نه انگشتی کردم و اصلا به صفحه کلید نگاه نمیکردم بعد از مدتی تحویل اعلامیه ترحیم در چاپخونه از یک ساعت به نیم ساعت و حتی بیست دقیقه رسید. چاپخونه در همه جا به سرعت تحویل، مشهور شد و درآمدها و مشتریها بیشتر شد و بعد از رفتن من از چاپخونه اون جایگاه از دست رفت! اگر مدیر چاپخونه تشویق غیرخطی رو بلد بود باید منو تشویق میکرد. تشویق در تلاش یک کارمند برای جلو زدن از خودش همیشه در جهت تقویت سیستمه. هفته گذشته در مورد عدم تشویق خطی گفتم این هفته هم در موضوع تشویق غیرخطی

اپل با آیفونش رهبر بازار گوشیهای لمسی است یا شاید بهتره بگیم بود. نقطه ثقل بازار گوشیهای لمسی آیفون بود و بازار رو با قدرت خرید مشتریا تقسیم بندی کرده است. رقبا نیز از این روش تقسیم بازار استفاده میکردن و میکنن، اپل طبقه ثروتمند رو هدف گرفته و سامسونگ و سونی طبقه زیرین اپل رو، نقطه ثقل اپل هم تفکرات ناب استیو جابز بزرگ بود. بعد از استیو جابز اپل سرعتش کم شد و در آیفون شش، یک اشتباه در شاسی گوشیها کرد و سامسونگ فرصت رو غنیمت شمرده و همزمان به بازار سونی و اپل حمله کرد، سونی درصد بالایی از سهمش رو از دست داد و سامسونگ در منطقه حکم‌فرمایی اپل هم نفوذ کرده و در صورت ادامه درست استراتژیش قادر است سهم بازار اپل رو هم بگیره. ولی در مورد رقیب پایینیش غافل شده است و ممکن است از پایین توسط رقیب دیگری تحت فشار قرار بگیره که در ادامه این کلاسها و موضوع استفاده از ” برند سازی سیستمی ” که بنیانگذارش در ایران و شاید جهان بنده حقیر هستم، بیشتر توضیح خواهم داد. ولی نباید از ویندوز غافل شد شاید مایکروسافت به بازار همه آنها حمله شدیدی بکند و پیروز شود.

0 پاسخ ها

نظر بدهید

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
تمایل به کمک

پاسخ دهید