12 – سیستم سازی کسب و کار

در این جلسه با سیستم سازی کسب و کار بر پایه خودمانایی آشنا خواهیم شد، با فاکتورهای نامشهود سیستم ها آشنا خواهیم شد، آرتین ها را خواهیم شناخت، با پنج نوع کسب و کارها آشنا خواهیم شد و خواهیم دید هر نوع چه مزایا و معایبی دارند، چطوری انسانها موقع رسیدن به هدفشان از آن دست برمیدارند و علت این اتفاق چیست، تکنیک بالا بردن محک را یاد خواهیم گرفت و …

امیدوارم همگی به سوال جلسه قبل فکر کردین و راه حل اونو پیدا کردین. باید خدمت شما عرض کنم که اول ما میایم، کل این سیستم رو تا جایی که ممکنه ساده میکنیم. بجای شش کفش فروش اونو سه کفش فروش میکنیم که دزدی از دو تا از اونا برابر با دزدی با یکی از اوناست. ما در این سه کفش فروش رابطه مکملی داریم و اون یک مغازه اندازه دو مغازه تلفات میده و نقطه اهرمی سیستم میتونه تو این کفش فروش باشه. همه ما میدونیم که کفش فروش‌ها یک لنگه کفش از جفت کفش رو در ویترین میزارن. اون دو کفش فروش کفش پای راست رو در ویترین گذاشته بودن و این کفش فروش کفش پای چپ را! اونا کفشایی رو که از اون دو فروشگاه میدزدیدن با کفشایی که از این کفش فروش میدزدیدن جفت میکردن و یک جفت کفش داشتن. اگه کفش فروش سوم رو هم بگیم پای راست رو در ویترین بزاره سیستم منسجم میشه و دیگه دزدی نمیشه!

حالا که در سیستم سازی کسب و کار با جاذبه غریب آشنا شدیم میریم سراغ فاکتور دومی که نظم رو در سیستم‌ها ایجاد میکنه. فاکتور خودمانایی رو در جلسه چهارم تا حدودی توضیح دادم ولی در اینجا تاثیر آن را در سیستم سازی کسب و کار بررسی و تعریف خواهیم کرد. سیستم‌ها رفتاری شبیه اجزا و اجزا رفتاری شبیه سیستم‌ها دارن. باروخ اسپینوزا فیلسوف هلندی روزگاری گفت: نوع حکومت نوع تفکر افرادی که در زیر آن حکومت زندگی میکنند را نشان میدهد. البته ظهور هر حکومتی نمیتونه نوع تفکر مردم رو نشون بده، ولی در گذر زمان حکومت و مردم به همدیگه نزدیک میشن و دقیقا با نگاه به حکومت میشه رفتار اکثریت مردم آن جامعه رو پیش بینی کرد. سیستم‌های کسب و کار از مدیران آن سیستم تاثیر میگیرن. مدیری که همیشه راس ساعت “موکدا راس ساعت” در محل کار حاضر میشه در گذر زمان همه کارمندان این نظم رو از او میگیرن. اگه شرکتی بزرگ با برندی جهانی بسازیم و مدیر و رهبر آن شرکت را تعویض کنیم مطمئن باشین سیستم همان سیستم قبلی نخواهد بود و سیستمی جدید شکل خواهد گرفت که با خصوصیات غیرمشهود و “تکراری” مدیر جدید همخوانی و هماهنگی دارد. تیم فوتبالی بسازین که در سطح دنیا اولین تیم باشه و بعد مربی اونو با یک مربی ترسو عوض کنین. به زودی و بعد از گذشت 31 (عدد سیستمی) تا 34 روز (یکی از اعداد فیبوناچی) علایم ترس در تیم ظاهر خواهد شد. شخصا به چندین مسئول ایمیل فرستاده و در مورد مربیگری کی‌روش اعتراض کردم. ولی در کشور ما هیچکس سیستمی فکر نمیکند و همه فکر جیب خودشان هستند و با فاکتورهای ظاهری تصمیم میگیرن در صورتیکه فاکتورهای نامشهود سیستم‌ها رو هدایت میکنن.

در اکثر شرکت‌های بزرگ دنیا قبل از تعویض مدیر چندین سال مدیر بعدی رو در سیستم وارد میکنن و خودمانایی‌های مهم سیستم رو بهش آموزش میدن تا بعد از تعویض مدیر سیستم زیاد تغییر مسیر نده. سث گادین نویسنده آمریکایی این مدیران را linchpin می‌نامد. جیم کالینز “مدیران سطح پنجم” می‌نامد. بنده هم آنها را “آرتین” مینامم. سث گادین میگوید در هر سیستم کسب و کاری اگه لینچپین تعویض بشه سیستم اعتبار و ارزش خودش رو از دست میده. بقالی سر کوچه که مشتریان زیادی داره اگه مغازه‌اش رو به شخص دیگه‌ای بفروشه مطمئن باشین کسب و کار به رونق قبل نخواهد ماند. ولی گادین زیاد در مورد خصوصیات لینچپین نتونسته شرح بده. کالینز شرح مختصری رو به تفصیل نوشته و هر کسی به اندازه افق دید خودش در مورد آرتین ها قلم فرسایی کرده ولی قصد داریم در این جلسه و جلسه بعد در مورد آرتین ها صحبت کنیم. ابتدا اجازه بدین دو مطالب دیگه رو بهتون شرح بدم و بعد برگردیم به بحث آرتین ها.

همانطور که خیلی از شماها میدونین کیوساکی در کتابهاش نوشته ما چهار نوع کسب و کار داریم. یک: کارمندی و کارگری دو: خویش فرما سه: کارآفرین چهار: سرمایه‌گذار. یک نوع دیگه از کسب و کار وجود دارد که شاید کیوساکی بخاطر قوانین آمریکا ننوشته یا چون قبل از تولد کیوساکی قوانین جلو اونو گرفتن کیوساکی به ذهنش خطور نکرده که این نوع از کسب و کار هم میتونه وجود داشته باشه. نوع پنجم: تراست است که بخاطر قوانین ضد تراست آمریکا این نوع از کسب و کار دیگه نمیتونه در آمریکا و کشورهایی که با آمریکا رابطه دارن شکل بگیره و نمیدونم در کشورهای دیگه و کشور ما قوانین ضد تراست وجود داره یا نه. فعلا ما به همون چهار نوع کسب و کاری که کیوساکی گفته اشاره و بررسی میکنیم و تراست شاید روزی بتونه موضوع بحث ما بشه.

در نوع اول کسب و کار (کارمندی و کارگری) نمودار سیستم یک ماه سقوطی و بعد صعودی است، کارمند یا کارگر زمان خودش رو میفروشه و چون زمان منبع محدود هر انسانی است در بین کارمندان و کارگران مولتی میلیونر نداریم (مگر اینکه کارمند یا کارگر ارشد صد شرکت برتر جهان باشین) و اگه متوجه باشین اونایی که اقساطی جنس میخرن همیشه عمر خودشون رو پیش فروش میکنن و اکثرا عضو گروه اول هستن.

گروه دوم (خویش فرما) نمودار سقوطش دو تا شش ماه است “سیر بیشتر در زیر خط میانگین” و بعد صعود بلندتر به بالای خط میانگین داره. از کسب و کار ایشان تعداد بیشتری از مردم سود میبرن (مثلا صاحب مغازه اجاره میگیره و بعد از رشد کسب و کار چند نفری هم از گروه اول میتونن در کسب و کار فعالیت کنن) در این گروه مولتی میلیونر زیاد داریم و این گروه در حدی بسیار پایین قادر به خریدن عمر دیگران هم هستند.

گروه سوم (کارآفرین) نمودار سقوط این نوع از کسب و کارها بالای شش ماه تا سه سال است و به همین خاطر فاصله زیاد و طولانی مدت از خط میانگین میگیره. کارآفرینان نسبت به دو گروه اول مفاهیم خارپشتی زیادی دارند و آرتین ها رو میشه در این گروه دید. متفاوت‌تر از دیگران فکر میکنن و استخدام زیادی از گروه اول انجام میدن (یعنی عمر بیشتری رو میخرن) میلیاردرها در این گروه‌ قرار دارند.

گروه چهارم (سرمایه گذاران) پولهای خودشان را در گروه سوم و بعضا دوم سرمایه‌گذاری میکنن. اینها چون مرحله سوم رو گذروندن آرتین هستند و قادر به شناسایی آرتین ها هم هستند. شعبه‌های دیگه از یک کسب و کار در این گروه قرار داره و از گروه سوم خارج میشه. چون چندین کارآفرینی متفاوت و سقوط رو تجربه کردن نمودار صعودشون هم شیب تند و بسیار بلند و بلند مدت خواهد داشت. گاهی در شروع یک کسب و کار آرتین رو شناسایی کرده و با سرمایه‌ای کم با آنها شریک شده و در بلند مدت سودهای کلان به دست میارن. سرمایه‌گذارانی که در اوایل شکل‌گیری مایکروسافت سهامدارش شدن تا چندین نسل بیمه شده‌اند! کارآفرینان عمر میخرن و سرمایه‌گذاران با چندین کارآفرین شریک میشن و عمر بیشتری میخرن به همین خاطر درآمد ایشان به مراتب بیشتر است و مولتی میلیاردرها در این گروه‌ها قرار دارن.

در مورد تراست شاید بعدا توضیح بدم. حالا بریم سراغ تکنیک “بالا بردن محک”

تا حالا متوجه شدین اونی که قصد رسیدن به مدرک لیسانس داره ترم آخر بیشتر از بقیه ترم‌ها زمان هزینه میکنه؟ ترک تحصیل‌ها اکثرا در ترم آخر اتفاق میافتن. اونی که میخواد ماشین بیست میلیونی بخره بعد از پس‌انداز پانزده میلیون سرعت پس‌انداز کردنش کم میشه و بعد چهار میلیون قرض میکنه :)) اونی که قراره تا ساعت پنج کار کنه از ساعت سه و نیم آثار خستگی در چهره‌اش نمایان میشه. کسی که هشت سال قراره رئیس جمهور باشه در یک و نیم سال آخر زیاد ریاست جمهوری رو جدی نمیگیره و چند روزی هم شاید به کاخ ریاست جمهوری نره. این اتفاقات با ساختار مغز راست ما ارتباط دارن. مغز راست ما در رسوندن ما به هدفمون فعالیت میکنه ولی قبل از رسیدن به خود هدف کل پروژه رو میسپاره به مغز چپ و میدونیم سرعت مغز چپ ده کیلو بایت در ثانیه است. به همین خاطر در برنامه‌ریزی برای هدف‌های محدود، ما همیشه از تکنیک “بالا بردن محک” استفاده می‌کنیم. حداقل زمان برای “بالا بردن محک” یک چهارم کل زمان انجام پروژه است. اگه قراره ماشین بیست میلیونی بخرین برای بیست و پنج میلیون برنامه‌ریزی کنین. اگه قراره لیسانس بگیرین برای فوق لیسانس برنامه بنویسین. اگه قراره هشت ساعت کار کنین، برای ده ساعت تدارک ببینین.

حالا تصور کنین دنبال استخدامی با حقوق دو تومن در ماه میگردین. اگه اتفاقی بیافته و مجبور باشین دنبال شغلی باشین که پنج تومن در ماه براتون درآمد داشته باشه، همان کاراهایی رو میکنین که برای شغل دو تومنی انجام میدین؟ فعالیت‌ها و تلاش‌هاتون همون باقی میمونه؟ همون موقعی از جستجو دست برمیدارین که موقع جستجو برای شغل دو تومنی دست برمیداشتین؟ اگه دقیق تصور کرده باشین وقتی تصور تلاش برای شغل پنج تومنی میکردین متوجه شدین که خیلی شغل‌ها پیدا میکنین که حقوق دو تومنی دارن. برای سرمایه گذاری پنجاه میلیونی در بورس چقد در روز کتاب میخونین؟ حالا اگه یکی از اقوام زنگ بزنه و یوزر نیم پسورد اکانت یک میلیاردی خودش رو به شما بده و بگه برای منم سبدگردانی کن، بعد از عرق کردن پیشونیتون و قبول پیشنهاد، چند ساعت در روز مطالعه میکنین؟ همین تصور رو نگر دارین و از امروز به همون صورت مطالعه کنین تا ببینین که چطوری اکانت پنجاه میلیونیتون به همون اکانت یک میلیاردی تبدیل میشه. رفتارتون با استاپ لاست اکانت یک میلیاردی دقیق تره یا رفتارتون با استاپ لاست اکانت پنجاه تومنیتون؟ همونطور رفتار کنین. این روش “بالا بردن محک” مادی بود جلسه بعد صورت معنویشم میگم و میریم سراغ ساختن آرتین ها

سوال این هفته: یک نفر ایمیل هشتصد سرمایه‌گذار بورس رو به دست آورد ولی اصلا هیچ چیز در مورد بورس نمیدونست. بعد با پیش بینی‌های درست، پولی هنگفت از تعدادی از سرمایه‌گذاران گرفت. چه جوری از این اطلاعات استفاده کرده است؟

0 پاسخ ها

نظر بدهید

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
تمایل به کمک

پاسخ دهید