31 – نورومارکتینگ یا بازاریابی عصب پایه

قبلا در جلسه پنجم مقاله ای با موضوع نورومارکتینگ یا بازاریابی عصب پایه داشتیم و امشب بیشتر این موضوع را میشکافیم و اشکالات برنامه “دانستی های” مایکل موزلی را بررسی میکنیم، با نقاط ضعف و قوت خودمان آشنا می شویم و طرز رفتار با آنها یاد میگیریم، با اصول انتخاب کردن آشنا می شویم، با اصول تصمیم گیری آشنا می شویم، با تکنیک تقویت تصاویر مفید آشنا می شویم و …

این هفته تصمیم دارم کمی بیشتر موضوع مغز و تصاویر اون و نورومارکتینگ یا بازاریابی عصب پایه رو براتون باز کنم. چون هفته گذشته بیماری “فلج فکری” باعث شد با انبوهی از سوال روبرو بشم.

هفته گذشته از شما دعوت کردم برنامه دانستی های “مایکل موزلی” رو ببینین و کسانی که دیدن متوجه شده اند که در برنامه چندین بار دکترها توضیح میدادن که وقتی مغز راست فعالیت بیشتری داره انسان بدبین تر و وقتی مغز چپ فعالیت بیشتری داره انسان خوشبین است. این جمله با اینکه در کل درسته ولی عمدا یا سهوا بدون شرح و تفسیر ارائه شده و باعث میشه مردم فکر کنن باید فعالیت مغز راست رو باید محدود کرد (شاید تهیه این برنامه هم کار مافیای سینما بوده که شاید روزی توضیحی کامل در این مورد بدم و هدف از اون تثبیت استفاده از مغز چپ بوده باشد).

اولا تعادل فعالیت دو نیمکره مغز بهترین حالت است. دوما فعالیت بیشتر قسمت تخیل مغز راست رو نباید مثل برنامه دانستنی ها “مغز راست” نامگذاری کرد. در کلیه جلساتم به شما گفته ام، قسمت تخلیل اگه فعال بشه میتونه حتی سیستم عصبی شما را هم در دست بگیره و شما فقط زمانی اجازه پمپ خون به قسمت تخیل رو دارین که میخاین سیستمی رو تحلیل و نتیجه گیری کنین. طبق قانون “علف هرز” که در برند سازی سیستمی – خودمانایی توضیح دادم. شما وقتی کار خوبی نمیکنین، حتما کار بدی میکنین. شما وقتی غیر ارادی اجازه پمپ شدن خون به قسمت تخیل رو میدین، این قسمت تصاویر خاطرات بدتون (بخاطر قانون علف هرز) رو لود می کنه و اونا رو بررسی میکنه و این باعث میشه در این حالت بدبین تر شده و دیشارژ انرژی بشین. این قسمت بخاطر مصرف زیاد اکسیژن نیاز به خون بیشتری داره و فقط زمانهایی فعال میشه که در حالت سکون باشین. یا کاری رو انجام بدین که زیاد انجام میدین و تبدیل به عادت شده. مثلا وقتی رانندگی میکنین این قسمت میتونه فعال بشه چون کاری را به عادت انجام میدین.

برای جلوگیری از فعال شدن غیر ارادی این بخش، دو تکنیک بهتون یاد میدم. اول: بهتره موقع انجام کارهای عادتی، لبخندی به لب داشته باشین تا فعالیت عضلات چهره شما باعث بشه خون زیاد به قسمت تخلیل پمپ نشه. دوم: به حرکات چشماتون توجه کنین، اگر در تفکرتان به جلوه ای تصویری فکر میکنین چشاتون رو بالاتر از خط مستقیم حرکت بدین، اگر به جملاتی که شخصی گفته و جلوه شنوایی داره چشاتون رو به نگاه مستقیم تغییر موقعیت بدین و اگر به جلوه ای لمسی فکر میکنین، چشاتون رو به پایین خط مستقیم هدایت کنین در این حالت خون به هیچ وجه به قسمت تخیلتون پمپ نمیشه و شما در حال فکر کردن میمونین و تخیل نمیکنین.

حالا اگه کنترل رو از دست دادین و به قسمت تخیل اجازه پمپ شدن خون دادین از فرصت استفاده کنین زمان موجود در تخیلتان را به زمان حال تغییر بدین و از خودتون سوال کنین: “حالا چه کار خوبی میتونم انجام بدم؟” مثلا اگه دارین به رفتار بدی که شخصی با شما کرده تخیل میکنین، در جواب سوال بالا قسمت تخیل شروع به بررسی بهترین رفتارهای شما با اجتماع کرده و آن را به تصویر موجود در ذهنتون فیت میکنه. مثلا اگر شما انسان بخشنده ای باشین، بخشندگی رو راه حل مساله شناسایی کرده و به شما بخشیدن را پیشنهاد خواهد کرد. اگر شما انسان بی خیالی باشین، بی خیالی را به شما پیشنهاد خواهد کرد. توجه کنین که جوابتون نیز باید در زمان حال باشه، یعنی نگین حالا بمونه بعدا حل میکنم که “انتقال گلوگاه” که در گلوگاه های سیستمی توضیح دادم اتفاق بیافته و بعدا تصویری تقویت شده داشته باشین که حتی نمیتونین جلوی پمپ خون به تخیلتون رو بگیرین. میتونین براش یک اس ام اس بفرستین و قرار خوردن یک آبمیوه باهاش بزارین و ببخشینش. اگه بهش دسترسی ندارین و نمیتونین ببخشینش به جایگزین ها فکر کنین و ببینین چه کسی رو به همین قدرت بجاش میتونین دوست داشته باشین.

فیلمی که ازش خوشتون نمیاد رو دوباره تماشا می کنین؟ پس چرا اتفاقات بد زندگیتون رو چندین باره تماشا میکنین؟ مچ تخیلتون رو بگیرین وقتی داره به بدها فکر میکنه متوجه زیباییهاش بکنین.

نقاط ضعف و قوت خودتون رو بشناسین. وقتی کسی دست بر روی نقاط ضعف ما میزاره ما حالت دفاعی میگیریم و بخاطر ترس تخیل فعال میشه. همه ما نقاط ضعف و قوتی داریم و هیچکس نمیتونه بگه من نقطه ضعفی ندارم. آنها با همدیگه در تعادلن و همین تعادل آنها باعث شده ما شخصیتی منحصر بفرد داشته باشیم. شخصی که روزانه بیش از هفت ساعت کار فکری میکنه، معلومه که نمیتونه بازوان قدرتمندی هم داشته باشه! اگه کسی به چنین شخصی بگه، لاغر مردنی! این شخص در حالت دفاعی میره و تخیل باعث ضعیف تر شدنش میشه و میگه لاغر مردنی پدرته و ابتکار عمل میافته دست حریف. ولی اگه همین شخص نقاط ضعف و قوتش رو بدونه همراه یک لبخند در جواب میگه: “بازوهای مغز من در عوض قویتره تو برو بازوهای جسمانیتو تقویت کن!” و موضوع و ابتکار عمل رو بدست میگیره. فرق تصاویری که الان در مغزتون هست رو ببینین. لبخندی که به چهره دارین نشون میده مغز راستتون سلاح جدیدی کشف کرده!

ما فرزند انتخابهایمان هستیم. ما چیزهایی که برامون ارزشمند هستن رو انتخاب میکنیم و بی ارزش ها رو کنار میزاریم. وقتی انتخابی میکنیم بقیه انتخابها رو از دست میدیم و باید موقع انتخاب تصمیم بگیریم. در زندگی سعی کنین در بهترین زمان ممکن تصمیم بگیرین، اگه زود تصمیم بگیرین ابعاد دیگر موضوع رو از دست میدین و اگر دیر تصمیم بگیرین فرصت از دست میره. وقتی تصمیمات درست میگیرین سایکل تقویتی اون به کار میافته و موفقیتاتون به تولید مثل میرسه و برعکس. برای اینکه تصمیم بگیرین نیاز به اطلاعات دارین، به همین خاطر کسانی که مطالعه بیشتری دارن راحت و در زمان کمتری تصمیم میگیرین، و تصمیم گیری در زمان کمتر باعث میشه تخیل وارد تفکر نشه و تصمیمات خوبی اتخاذ کنین. پس روزانه حتما و حتما پنج دقیقه به مطالعه اختصاص بدین. برای تصمیم گیری به دو سوال باید جواب بدین. سوال اول: بدترین اتفاقی که بعد از این تصمیم میتونه بیافته چیه؟ سوال دوم: بهترین اتفاقی که بعد از این تصمیم میتونه بیافته چیه؟ در جواب دادن به این سوالات هزینه های زمانی را هم در نظر بگیرین. اگر شما قادر به ساختن یک هواپیما در هشتاد سال باشین، هزینه زیادی براش پرداختین و این نمیتونه تصمیم خوبی باشه چون بعد از هشتاد سالگی میخاین با موفقیتتون چیکار کنین؟

کسانی که از هفته گذشته دفترچه یادداشت رو جزء لاینفک زندگی خود کرده ان در طول این یک هفته موفقیت های ملموسی بدست آورده ان و با من شریک شدن، خوشحال شدم دوستانی دارم که به صورت عملی به زندگی پرداخته ان و از تخیل در بعد منفی آن دوری کرده اند. حالا در جهت بهبود این دوستان گام دوم رو هم میگم. خاطره نویسی در بعدی از زندگی است که میخاین توش پیشرفت کنین. با کلمات احساسی هر کار هر چند کوچکی هم که در زمینه مورد علاقه خودتان انجام میدین رو در یک سررسید جیبی که همیشه به همراه دارین بنویسین. همه اینا باعث میشه تصاویر خوبی از رشدتان در مغز راستتان ساخته بشه و وقتی سایکل گرفتن، موفقیتاتون تبدیل به گلوله برفی میشه که هر لحظه بزرگ و بزرگتر میشه. اگه میخاین فارکس کار حرفه ای بشین هر روز حداقل یک سطر باید در این زمینه در سررسید خودتون بنویسین. پرسیدن یک سوال از اساتید گروه، خواندن یک سطر در زمینه فارکس، دیدن یک فارکس کار حرفه ای موقع کار، تماشای کانال مخصوص فارکس کارها، داشتن فایلهای صوتی با موضوع فارکس در فلشی که موقع رانندگی گوش میکنین، داشتن فایل صوتی در گوشی تا موقع پیاده روی گوش کنین. پیدا کردن چهار دوست فارکس کار و رفتن به کوه با آنها و … به زودی متوجه میشین تصویری در مغز راستتون هست که با قدرت میگه: من اگه تو فارکس موفق نشم کی باید بشه؟ ایمان بدون تغییری در زمینه فارکس بدست خواهین آورد که هیچ چیزی نمیتونه تغییری توش بده!

ما دو نیرو در مغز راستمان داریم که قدرتی وصف ناپذیر دارن. اولی ترس و دومی طمع! در حالت نرمال این دو در تعادل قرار دارند. ترس به خاطر ریشه داشتن در قانون علف هرز خیلی راحت فراخوانی میشه ولی طمع به تصویر سازی نیاز داره. وقتی طمع از ترس نشات بگیره قدرت تخریبی زیادی بدست میاره! موقع ترس با حرکت کردن باید خون را از تخیل مغز خارج کرد. وقتی صدای بمب میشنوینف انتخاب اولتان فرار کردن باشه، چون در این حالت ترس باعث اختلال در عضلات قلبتان نمیشه و خون زود از مغزتان به طرف عضلات پا تغییر مسیر میده. موقع طمع هم سوالات تصمیم گیری رو از خودتون بپرسین و خواهین دید ضرری که بدست میارین بیش از سودی که حاصل میکنین. قمار کردن ریشه در طمع داره و اگه دو سوال تصمیم گیری رو بپرسین خیلی راحت از میز پا میشین. یک ضرب المثل اسکاتلندی میگه: “هر وقت از میز قمار پا شدی، در بهترین زمان ممکن این کار رو کردی” وقتی دو دل هستین یکی از این نیروها خودش رو نشون میده، وقتی دو دل هستین بجای فرستادن خون به تخیل با خودتان بگویید: “من گزینه سومی هم دارم که هر دو رو بعدا انتخاب کنم” بعد با یک کارکشته مشورت کنین و تصمیم بگیرین.

چطوری از این اطلاعات استفاده کنیم: گفتیم ترس قدرت زیادی داره. (با فرض برابری قدرت و علم معامله گری استاد کلهری و مهرعلی پور) تصور کنین، قرار است استاد کلهری و استاد مهرعلی پور با دو اکانت برابر در یک هفته در فارکس معامله کنن. در صورت بیست درصد سود کردن جایزه خواهند گرفت. جایزه استاد کلهری در صورت موفقیت صد میلیون تومان و اگر استاد مهرعلی پور موفق نشود قرار است صد میلیون از داراییاش مصادره بشه! فکر میکنین کدوم یک موفق میشن؟ استاد کلهری در بهترین حالت 16% سود خواهد کرد و استاد مهرعلی پور با 22% سود برنده خواهد شد. این بخاطر ترسی است که ایشان داشتن! به همین خاطر گفتم همیشه محک خودتون رو 20% افزایش بدین. شما برای جایزه صد میلیون دلاری آنقد با سرعت نمیدویین که جلوی یک سگ میدویین! فقط کافی در لحظه اول حرکت رو انتخاب کنین. اگه بین مسابقه استاد مهرعلی پور به صحنه مصادره اموال فکر کنن، تخیل فعال میشه و قدرت زدن کلید اوردر رو از دست میدن! فقط باید دیوانه وار معامله کردن رو انتخاب کنن. اصلا نباید به نتیجه فکر کنن و باید یک مفهوم خارپشتی تولید کنند که میگه: موفقیت پشت کلیدهای اوردر و کلوزه که با نظم زده میشن! اینطوری قدرتی بیش از خودشان به دست میارن. حتما در اولین فرصت ترس هاتون رو به مفاهیم خارپشتی تبدیل کنین، میبینین ترس چگونه شما رو به موفقیت میرسونه.

یک شب باید تصمیمی میگرفتم و در حالت فلج فکری ایمیلامو باز کردم که چک کنم. دوستی یک مفهوم زیبای خارپشتی برام فرستاده بود که در اوج ترس مرا به حرکت وا داشت:

یا الان یا هیچوقت!

این چهار کلمه منو به حرکت وا داشت و چندین موفقیت رو از حرکتم به دست آوردم. موفق و پیروز باشید.

0 پاسخ ها

نظر بدهید

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
تمایل به کمک

پاسخ دهید