5 – نورومارکتینگ یا بازاریابی عصب پایه

در این جلسه با روش کارکرد مغز آشنا خواهیم شد، خواهیم دید چگونه با استفاده از تکنولوژی مغز میتونن ما رو مجبور به تصمیم هایی کنند که خودمان هم باور نکنیم چنین تصمیمی گرفته ایم، با چهار هوش خود آشنا خواهیم شد و آگاهانه از آنها استفاده خواهیم کرد و …

ابتدا اجازه بدین خدمت دوستان عزیزم، عرض کنم بعد از پایان جلسه قبل، سرکار خانوم نیکویی اسم کتابی رو که در مورد علایم جسمانی رفتار مغز بود رو یادم انداختن، اسم کتاب “شفای زندگی” نوشته لوییز هی و ترجمه سرکار خانوم گیتی خوشدل. البته در مورد راه درمان آن علایم بعد از این کلاسها راههایی خواهید آموخت که بهتر از جملاتی خواهد بود که نویسنده کتاب توصیه کرده. بیشتر توضیح میدم

همیسفرهای مغز و استفاده از قابلیتهای آنها

مغر انسان در تمامی فعالیت های ارادی و غیر ارادی درگیر میباشد. احساسی که الان دارید، کاری که الان در حال انجام آن هستید و … این عضو بسیار پیچیده حدود 2 درصد وزن بدن شما را دارا می‌باشد، بنابراین یک انسان 75 کیلوگرمی مغزی در حدود 1.5 کیلوگرم دارد. با وجود آنکه تنها 2 درصد از وزن بدن شما را شامل می‌شود بین 20 تا 30 درصد از انرژی شما را مصرف می‌کند! به بیان دیگر 20 تا 30 درصد کالری که از مصرف غذا به بدن شما می رسد توسط مغز مصرف می شود. دقت کنید که نسبت وزن مغز به وزن کل بدن در انسان از همه موجودات زنده بیشتر می‌باشد.

در مغز شما حدود 100 میلیارد سلول مغزی وجود داره که بصورت یک شبکه بسیار پیپچیده با یکدیگر در ارتباط هستند. محاسبات نشان می‌دهد که در حدود 1,000,000 میلیارد یعنی ده به توان پانزده ارتباط نقطه به نقطه میان سلولهای مغزی انسان وجود دارد. برای بدست آوردن ایده از بزرگی این عدد، همین قدر بدانید که از تعداد ستاره کائنات بیشتر می‌باشد! بنابراین جای تعجب نیست اگر مغز را پیچیده‌تر از بزرگترین کامپیوتر‌های جهان فرض کنیم. دانشمندان نسبت توانایی قویترین کامپیوتر‌های جهان را به مغز انسان، در حد مغز یک موش می دانند! گناه یعنی به هدر دادن قدرتی به این بزرگی!

مشاهدات دانشمندان نشان می‌دهد که ارتباط خاصی میان میزان توانایی مغزی انسان با حجم یا وزن آن ندارد. یک مغز بزرگ بالقوه توانایی آنرا دارد که سلولهای بیشتر و ارتباطات بین سلولی بیشتری را پذیرا باشد اما هیچ دلیلی ندارد که یک دانشمند، مغز بزرگتری از یک فرد عادی داشته باشد. همانگونه که مطالعه انجام شده روی مغز آلبرت اینشتین نشان می‌دهد ابعاد و وزن مغز او کمتر از حد متوسط بوده است. فقط تعداد ارتباطهای بین نورون‌هاست که قدرت مغز را تعیین میکند.

بعد از این اطلاعات زیست شناختی در مورد مغز، اجازه دهید با نحوه كاركرد این عضو گرانبها آشنا شویم. در یك كتاب (حدود بیست سال پیش مطالعه كرده بودم و الان اسم آن را به خاطر ندارم چون بیشتر مفهومی مطالعه میکنم) خوانده بودم كه افراد عادی برای انجام كارهای روزانه خود از 5 تا 7 درصد مغز خود استفاده می‌كنند و بعضی افراد توانسته‌اند با تمرین‌های خاص تا مرز 13 درصد هم پیشرفت كنند. اما در یك مقاله علمی “که با این موافقم” خواندم كه افراد خاصی قادر به استفاده از 3 درصد مغز خود شده‌اند و افراد عادی در طول حیات خود فقط از 1 تا 2 درصد قدرت مغز خود استفاده می‌كنند!

معتقدم در لحظاتی خاص هر كسی دانسته یا ندانسته حتی بالاتر از 3 درصد قدرت مغز خود استفاده كرده و لذت آن را نیز چشیده است! اینو هیچ جایی نخوندم و خودم میگم ولی مثل همیشه چون مدرک پزشکی ندارم نمیتونم جایی چاپ کنم. حدود بیست و شش ساله که یکی از زمینه‌های مطالعاتی من این عضو ارزشمنده که فقط با خودش در مورد خودش فکر میکنیم!! ما هر روز به بیش از 63 هزار موضوع فکر میکنیم! مغز ما قسمت‌های مختلفی داره که ما در اینجا به سه قسمت آن که مغز چپ، مغز راست و مغز میانی است میپردازیم. قدرت مغز چپ ما در حدود ده کیلو بایت در ثانیه است. مغز میانی ما قدرتی در حدود سی مگابایت در ثانیه دارد و مغز راست ما، هیچکس تا حالا چیزی نتوانسته در مورد آن بگوید! مغز راست ما در موقع فعالیت حتی میتونه زمان و قدرت بدنی ما رو هم تغییر بده!

انشاالله که هیچکس تا حالا تصادف نکرده ولی اونایی که تصادف کردن قدرت مغز راست رو تجربه کردن! یک روز تصادف کردم و وسیله‌ام واژگون شد، این حادثه فک نکنم بیش از ده ثانیه طول کشید ولی برای من بالای یک دقیقه به طول انجامید. زمان انقد کند شده بود که انگار فیلمی را در حالت اسلوموشن دارم میبینم. شکستن شیشه جلو و حرکت آنها به صورت اسلوموشن به طرف صورتم رو دیدم ولی حرکات من اسلوموشن نبودن، سرم به سرعت از مسیر حرکت شیشه‌ها رفت کنار “میگم رفت چون من نکشیدمش کنار” تکه سنگینی از زیر صندلی خارج شد و درست صورتم رو نشانه رفته بود، در اون حالت دنده‌های سمت راست سینه‌ام جلو اومدن و مانع برخورد اون به صورتم شدن و خلاصه همه چیز به کندی و من به تندی حرکت میکردیم. مردم ریختن و منو نجات دادن تا دهنمو باز کردم حرف بزنم صدام درنیومد “سه دنده از قفسه سینه‌ام تو رفته بودن و من نمیدونستم ششم حجمش اومده پایین و با روال عادی نمیتونم حرف بزنم” یه لحظه فکر کردم مرده‌ام!! تا گفتم “وای، وای” صدامو شنیدم ولی خیلی ضعیف! خوشحال شدم.

این اتفاق سالها موضوع مطالعه من شد و نتایجی را به وجود آورد که الان در لحظه لحظه زندگیم ازشون استفاده میکنم. مغز چپ ما به صورت خطی کار میکنه و انرژی کمتری مصرف میکنه، مغز میانی ما کمی بیشتر از اون انرژی مصرف میکنه ولی مغز راست ما انرژی بسیار زیادی مصرف میکنه و به همین خاطر یک لحظه فعال میشه و تعدادی تصویر در اختیار مغز میانی ما میزاره و مغز میانی ما هماهنگ با قدرت و سرعت مغز چپ ما اون تصاویر رو به صورت خطی تفسیر میکنه و مغز چپ با اون کارهای ما رو کنترل میکنه. الان که دارم این سطور رو براتون مینویسم مغز راست من تعدادی پرونده قطور در اختیار مغز میانیم گذاشته و مغز چپم تکه تکه اونا رو میگیره و به انگشتام ارسال میکنه و این مطالب رو شما میخونین، این کلمات رو چشمای شما میخونه و الان صدای خودتون در مغز چپتون داره این متون رو میخونه و مغز میانی تکه تکه مطالب رو تبدیل به یک تصویر میکنه، هر مطلبی که من میگم و میرم سراغ موضوع مرتبط بعدی، تصویر ساخته شده به صورت یک پرونده جدید به مغز راست ارسال میشه و اون یک لحظه فعال شده و تصویر ساخته را گرفته و بازم به استراحت ادامه میده. مغز راست ما با اینکه قدرتمندترین عضو بدن ماست ولی برای اینکه تخریب منابع نکنه کمتر از بقیه قسمتهای بدن کار میکنه ولی همان لحظاتی هم که کار میکنه خیلی کارا انجام میده و الان بخاطر کلاس امشب در  کسری از ثانیه پرونده‌هایی در اختیار مغز میانی گذاشته که من میتونم چندین ساعت تفسیر اون تصاویر رو براتون نقل کنم و بازم تموم نشه!

همه جا نوشتن که چشمای ما قدرت دیدن 30 فریم در ثانیه رو دارن، این حرف رو اصلا قبول ندارم. شخصا معتقدم کتاب و علم باید ما رو به فکر کردن وادار کنن نه اینکه بجای ما فکر کنن! اگه قرار بود دیگران بجای ما فکر کنن چه نیازی به حضور ما در این دنیا بود؟ چشمای ما میتونن فریم‌های بیشتری رو ببینن ولی این مغز چپ ماست که بخاطر سرعتش نمیتونه بیش از این فریم‌ها رو تفسیر کنه! اینم یه جمله دیگه که چون مدرک پزشکی ندارم نمیتونم جایی منتشر کنم.

در آمریکا یه روش بازاریابی کشف و مورد استفاده قرار گرفت. اسمش رو گذاشتن بازاریابی زیر جلدی و به این صورت بود که در اول فیلم که بعد از خاموش شدن چراغ‌ها پرده سیاه دیده میشه در اون قسمت تاریک که قبل از نوشتن اسامی میاد اون تکه رو با سرعتی بالای 100 فریم در ثانیه پخش کردن و فقط در یکی از فریم‌ها یک نوشته به این صورت پخش شد “من پاپ کورن میخورم و کوکاکولا مینوشم” چون مغز چپ نمیتونه بیش از 30 فریم رو تفسیر کنه هیچکس متوجه این تیکه نشد. ولی تصاویر از چشمای اونا گذشته بود، بعد از یک ربع “گرفتن تصویر توسط مغز میانی و تبدیل کردن آن به تصویر و ارسال به مغز راست” اکثر حاضرین از سالن سینما خارج شده و پاپ کورن و کوکاکولا سفارش دادن! گوشهای ما هم فرکانسهای بالا و پایین رو میتونن بشنون ولی مغز چپ فرکانسهایی رو میگیره که با سرعتش سازگار باشن، بازاریابی زیر جلدی در زمینه گوش: در یک فروشگاه که توش زیاد دزدی میشد موزیکی پخش شد و صدایی خارج از فرکانسهای گوش ما در حین پخش موزیک ممتد میگفت “من دزدی نمیکنم چون خدا منو میبینه” در یک هفته میزان دزدی از اون فروشگاه 75% پایین اومد، بعد دولت آمریکا این روش بازاریابی، تبلیغات و فروش رو غیرقانونی اعلام کرد چون تجاوز به حریم خصوصی مردم بود.

به نظرتون قانون میتونه جلو پیشرفت رو بگیره؟ بازاریابی به این نوع اولا حالا هم ممکنه استفاده بشه، دوما روشهای پیشرفته‌تری پیدا شده و الان هر روز داره استفاده میشه، حالا کمی جلوتر بریم خودتون متوجه میشین. مغز راست ما به صورت اتوپایلوت تمام کارهای ما رو کنترل میکنه و هر کاری که می‌کنیم اگه احتیاج به استفاده بیشتری از مغز داشته باشه مغز راست ساختاری براش تهیه میکنه تا بصورت اتوپایلوت انجام بشه. اولین بار که در شب رانندگی میکنین، همه ماشینهایی که از روبرو میان، نورشون میافته چشم شما، مغز راست شما مستقیم وارد عمل شده و مسیر چشم‌ها رو تغییر داده و از منظره عکس میگیره، شب که میخوابین و نیاز به انرژی ندارین مغز راست شروع به بررسی این تصاویر میکنه و احتمالا خوابهایی که در آن شب دیده‌اید در مسیر همان خیابانی است که رانندگی کردین، ساختاری از تصاویر گرفته شده، طراحی میشه و در اختیار مغز میانی گذاشته میشه تا مغز چپ رو موقع رانندگی راهنمایی کنه تا نور چراغها شما رو اذیت نکنن، ساختار کمی خوبه ولی بازم گهگاه نور چراغها میافته، باز مغز راست تصاویری از مواقعی که چراغها به چشم شما نمیافته میگیره و ساختار رو اصلاح میکنه و این رویه ادامه داره تا اینکه بعد از 31 روز دیگه هیچ چراغی “جز در مواقع خطر تصادف” در چشم شما نمیافته.

ما به این تکنولوژی میگیم عادت کردن! حالا بیاین کمی جلوتر بریم و در کار مغزهای راست و چپ تداخل ایجاد کنیم

right n left hemispheres

یک کار اتوپایلوت با اصرار مغز چپ برای خواندن کلمات باعث گیج شدن چشمها و بیخیالی شما از ادامه تست میشه. سعی میکنید چشماتون رو تار کنید تا فقط رنگها را ببینند ولی مغز چپ با دقت تمام میخواد کلمات رو بخونه. همیشه غذا میخورین و بدون اینکه بهش فک کنین اونو قورت میدین. زحمتی هم براتون نداره و یک کار اتوپایلوته، حالا پنج بار پشت سر هم آب دهنتون رو قورت بدین!

چون کار شمارش تعداد دفعات قورت مسئولیتش با مغز چپه و وقتی داره تعداد قورت‌هاتونو میشماره در کار اتوپایلوت دخالت میکنه و چون سرعتش پایینه باعث میشه از قورت سوم به بعد با مشکل روبرو بشین، تا حالا شنیدین میگن: قمار همیشه طرفدار ناشیه؟ قمار اکثرا با ابزارهایی انجام میشه که یاد گرفتنش راحت باشه “در اینجا قمارهایی را میگوییم که فکری هستن” تا تعداد افراد بیشتری بتونن توش شرکت کنن. در دو بازی یا دو نشست که اولین بار یک نفر قمار رو یاد گرفته مغز چپ مشغول اجرای اصول خطی بازیه، مغز راست مسئولیت رهبری کردن رو به عهده میگیره. در همین دو نشست بازیکن تازه وارد میبره! ولی در بازی یا نشست سوم مغز چپ اصول را یاد گرفته و اصول تبدیل به یک عادت شده و حالا مغز چپ وارد بازی کردن میشه و درست در همین بازی و بازی چهارم بازیکن میبازه. مغز راست تصاویر دو باخت را گرفته و آنها را بررسی کرده و ساختاری تهیه میکنه و دیگه خودش هیچوقت وارد بازی نمیشه. بعد از نشست پنجم بازیکن یک بازیکن معمولی میشه که هم میبازه و هم میبره! شاید سابقه معاملاتیتون رو اگه نگاه کنین دو خرید اولتون “اگه از کس دیگه‌ای مشاوره نگرفته باشین” بیشترین سود رو نصیبتون کردن! اگه فقط مطالعه کرده و اصولی یاد گرفته و بعد خرید کرده باشین، حتما این اتفاق برای همه شما افتاده! بعد از معامله چهارم و پنجم شروع به جستجوی یه راهکار، مشاور، اندیکاتور معجزه کننده و ترس از زدن کلید خرید کردین! حالا همتون لبخندی به لب دارین، چون همه اینایی که گفتم خاصیتی تصویری داشت و بدون فیلتر مغز چپ وارد مغز راستتون شده و مغز راستتون به خاطر شناختن خودش آدرنالین در بدنتون ترشح کرده!

الان تصور کنین روی سینک آشپزخونه یک لیمو ترش با اون آخر برجسته‌اش هست، شما آن را برداشته، با چاقو بریده و با فشار دادنش آبش رو میخورین، به میزان بزاق دهنتون دقت کنین. چه اتفاقی افتاد؟ تصور در قسمت راست مغز انجام میشه و من در اول جمله اون مکانیزم رو فراخوانی کردم، تا مغز چپتون فقط اطلاعات رو بدون تفسیر در اختیار مغز راست بزاره و تصور باعث شد تمام سلولهای بدنتون با اون تصویر هماهنگ بشه و بزاق دهنتون ترشح بشه تا غلظت اسید آب لیموترش رو کم کنه. حالا تکنیک‌های دیگه‌ای هم هستن که کشف شده‌اند و میتونن توسط هر بازاریاب قدرتمندی مورد استفاده قرار میگیرن.

مغز راست ما اکثرا یک اتوپایلوت رو فراخوانی میکنه ولی اگر خطری جان و سلامتی ما یا عزیزان ما رو تهدید کنه، با هیچکس شوخی نداره و خودش مستقیما وارد عمل میشه و هر قسمتی از بدن رو که صلاح بدونه از کار میندازه، اولا به این اتحاد قسمت‌های مغز دقت کنین که هیچوقت نمیگن من مغز چپم یا من مغز راستم که این کار رو میکنم یا مغز میانی‌ام، همگی میگن: من! اتحاد کامل! یک سیستم فوق‌العاده! موقع کما، مغز راست حتی بقیه قسمتهای مغز رو هم از کار میندازه و خودش به کار تنفس و قلب نظارت کامل داره و تلاش میکنه بقیه قسمتها رو هماهنگ و ترمیم کنه تا زود بتونه سیستم رو به طرف بهبودی ببره، رهبری یعنی این! رهبر، کشتی رو به دوش خودش نمیگیره و از دریا رد نمیکنه، رهبر سکانداری میکنه و در موارد لازم دستورات لازم رو صادر میکنه! زنده باد حسین قلی‌پور که رهبر فوق‌العاده گروهه!

گفتم ما وقتی چیزی را یاد گرفته‌ایم که بتوانیم اشکالات آنرا نیز تشخیص بدیم، مثلا انیشتین گفته بود ما اگه بتونیم به سرعت نور حرکت کنیم قادر به سفر به گذشته یا آینده خواهیم بود، بعد از سالها حالا فقط هاوکینگ اومد گفت که این نظریه اشتباه است و حتی اثباتش کرد! یعنی در این مدت هیچکس فیزیک را کامل نفهمیده بود و تنها کسی که بتونه اشتباه بودن یک نظریه رو ثابت کنه یا بتونه نظریه قبلی رو تکمیل کنه اونو فهمیده!

شخصا معتقدم قدرت هر انسانی بیش اونیه که خودش فکر میکنه، حالا یه سوال میکنم درست بعد از خوندن چشاتونو ببندین، فکر کنین و بعد که جواب سوال رو پیدا کردین بیاین ادامه مطلب رو بخونین:

این طبقه ای که الان توش نشستین، چند تا پنجره دارین؟

خوب حالا با این سوال تصاویری که مغز راستتون از خونه اتون داشت، فراخوانی شدن و مغز چپتون بعد از شمارش آنها جواب را به دست آورد و چون این سوال برای اولین بار بود از شما پرسیده میشد، حافظه‌اتون کاری از دستش برنمیومد ولی الان این جواب تبدیل به سگمنتی از حافظه اتون شد و بعد از این دیگه به فکر کردن نیازی نخواهید داشت. حالا دیدین قدرتتون بیش از اونیه که خودتون فکر میکنین؟ بعدا شاید کلاسهایی هم در مورد برند سازی سیستمی داشته باشیم و این تکنولوژی گرفتن سگمنت از مغز رو اونجا بیشتر توضیح میدم.

حالا در مورد امواج مغزتون هم میتونم توضیح بدم ولی اونوقت باید تا صبح کلاسمون ادامه داشته باشه! اگه بعدا فرصتی بود انشاالله توضیح میدم. در جلسه اول این کلاسها گفتم که دولتها ترجیح میدن مردم چپ مغز باشن. سث گادین در یکی از مقالات خودش اعتراض میکنه که چرا در آموزش و پرورش آمریکا بر تقویت مغز چپ تاکید شده؟ جوابش رو الان من میدم: اولا حدود 180 نفر باید بتونن 7 میلیون نفر رو کنترل کنن، دوما آموزش دادن افراد به استفاده بیشتر و بهتر از مغز راست سخته حتی هنوز خیلی از اصول آن کشف نشدن، سوما الان خیلی سودها از دنیای چپ مغز، نصیب صنعت ها میشه و اگه افراد راست مغز بشن خیلی از این روشهای پول درآوردن از بین میره

مغز راست به کلمات بیماری، تصادف، میکروب، مرگ و … حساسیت زیادی داره، روزنامه رو که باز میکنین کلمه آنفلونزا رو زودتر از بقیه میبینین، اخبار که از تلویزیون پخش میشه اکثرا پر از کلمات منفی است، هر کلمه منفی، مکانیزمی را در مغز راستتون فعال میکنه که اولا دیشارژتون میکنه و دوما زمینه فعالیت شبانه مغز راست رو فراهم میکنه و صبح که از خواب بیدار میشین یک آه حبس شده در سینه‌اتون دارین، صحنه‌های تصادف رو در خیابان با دقت تماشا میکنین و مغز راست میخواد از این اتفاق یکی دیگر از تهدیدها رو که بر علیه شماس کشف کنه ولی انباشت این تصاویر در مغز راست اثرپروانه ای خواهد داشت “خاصیت انبارشوندگی” پس اخبار گوش نکنین! بالاخره اخبار هم هدفی داره که من نمیتونم اینجا به اونا اشاره کنم، اگه به موضوع خاصی در اخبار نیاز دارین یه سایت خبری در این موضوع پیدا کنین و عضو آراس‌اس اون بشین تا هر روز آخرین اخبار رو در موضوع مورد علاقه دریافت کنین. کتاب بخونین

حالا دوست دارم کمی در مورد جملات منفی که قالب مثبت دارن و جملات مثبت که قالب منفی دارن صحبت کنیم. تصور کنین: پسر من یک خانه سبز رنگ زیبا نقاشی کرده که پشت خانه کوهی قهوه‌ای وجود نداره.

الان به تصویری که در مغز راستتونه دقت کنین، من با اینکه گفتم در نقاشی کوهی وجود نداره ولی در تصور شما کوهی قهوه‌ای وجود داره! من جملاتمو قالب بندی کردم که در مغز راستتون تفسیر بشه و مغز راست با فعل‌ها کاری نداره و فقط تصویری کار میکنه، به همین خاطر جمله مثبت: خسته نباشین، خستگی را از مغز راست فراخوانی میکنه بجاش میتونیم بگیم: خدا قوت. چشمت بی بلا رو با: چشمت سلامت! یا چشمت زیباتر! تصور کرده و حستون رو ارزیابی کنین. محتاج هیچ مرد و نامردی نباشی، دو تا تصویر منفی در قالب دعا به مغز راست ارسال میشه! پسرم، اگه سر بابا داد بزنی هیچوقت موفق نمیشی! جمله ای منفی با بازخورد مثبت در آینده بچه! هر چند پسر را به داد زدن سر بابا تشویق میکنه

ترتیب تصاویر هم در جمله ها اهمیت داره، تصویر آخر در مغز راست پررنگ‌تره، دو نفر میرن پیش روحانی یکی میپرسه: من میتونم حین عبادت، سیگار هم بکشم؟ روحانی اونو با عصبانیت بیرون میکنه، دومی جلو میره میپرسه: ببخشین، حین سیگار کشیدن، میتونم عبادت هم بکنم؟ روحانی میپرسه: تو چقد عاشق عبادتی؟! اگر جمله اتون تصویر بد و خوب داره همیشه تصویر اول باید بد باشه و دومی خوب، ولی اگه دارین با دشمنتون صحبت میکنین برعکس؛)

ما چهار نوع هوش داریم: هوش فیزیکی PQ هوش منطقی IQ هوش اجتماعی EQ و هوش معنوی SQ افرادی که زیاد بیمار میشن هوش فیزیکیشون پایینه، افرادی که درست متوجه منظور گوینده نمیشن هوش منطقی پایینی دارن، افرادی که خودشون رو تافته جدا بافته میدونن و همیشه به فکر خودشونن و فکر میکنن اگه چشم یکی دربیاد اونا بهتر میبینن، فقر هوش اجتماعی دارن و در آخر اونایی که خودشون رو بدون حمایت قدرتی بزرگ، که اسمش خداس یا هر چیز دیگه، اونا هم هوش معنوی ندارن، در جلسه قبل گفتیم قدرت یک زنجیر را ضعیف‌ترین حلقه آن تعیین میکند، پس قدرت هر فردی به اندازه ضعیف‌ترین هوش اونه! همه این هوشها با اتوپایلوت مغز راست کار میکنن، چون تا حالا کسی اون 97 درصد رو فعال نکرده و اگه فعال کنه احتمالا به انرژی تبدیل میشه!

حالا یعنی مغز چپ خوب نیس؟ همه اجزا هر سیستمی برای آن سیستم لازمه، ولی با تقویت یکی سیستم زیاد قدرتمند نمیشه بلکه باید همه اجزا تقویت بشن تا کل سیستم تقویت بشه، قطاری که چرخهای یکی از کوپه‌هاش خرابه، نیاز به تقویت موتور نداره بلکه اون کوپه باید تعمیر یا تعویض بشه، یکی از کلماتی که عاشقشم کلمه “هارمونی”ه در کنسرت هر کسی سازی متفاوت با صدایی متفاوت میزنه ولی صدایی که از مجموع سیستم درمیاد محشره! هارمونی شبیه هم بودن نیس، مکمل هم بودنه! خانوم و آقایی که شبیه همند عین دوتا پیچ میمونن که هارمونی ندارن، پیچ و مهره مکمل همند! مغز راست کل گراست، تکه کلام مغز راست “همیشه، همه و کلماتی است که قانون فرض میشن” ولی مغز چپ تبصره‌ هم قبول میکنه. معلمی که کت سرمه‌ای میپوشیده و به شما صفر داده، تصویری با تمام جزئیات در مغز راستتون ذخیره میشه و میگه: تمام مردانی که کت سرمه‌ای میپوشن ظالمن و این تا ابد ملاک رفتارهای شما میشه، باید با مغز چپتون نزارین چنین تصاویر کلی وارد بایگانی مغز راستتون بشه: در حین مواجهه با ناملایمات علت دقیق رو پیدا کنین و اون تصویر رو ذخیره کنین. وقتی رانندگی یاد میگیرین، میگین من دیگه میتونم همه ماشینها رو برونم و این قانون به مغزتون ارسال میشه. اینجا من یک سوال میپرسم که باید همیشه اینو از خودتون بپرسین تا مغز راستتون تصاویر درست ذخیره کنه: همه ماشینها؟ جواب این سوال باعث میشه تصویر واضح و گویاتری در مغز راستتون ذخیره بشه

چهار هوش باید هارمونی داشته باشن تا بگیم سیستم قدرتمنده، شخصی که صبح تا شب مشغول عبادته، ورزش نمیکنه، کتاب نمیخونه و از آرزوی دوچرخه پسر همسایه‌ی فقیرش بیخبره، نمیتونه به بهشت بره! شخصی که صبح تا شب ورزش میکنه نمیتونه بگه من موفقم، نه عزیزم مادرت صبح تا شب آرزوی دیدنت رو داشت هنوز چشم به در مونده!

پس قسمتهایی از بدنتون و نه همه قسمتهای آن را که در کارتون به دردتون میخوره با ورزش تقویت کنین، مطالعه کنین، صبح تا شب فرصتی پیدا کنین و دستی بگیرین، شب به خاطر سلامتیتون از خدا به هر زبانی که دلتون میخواد تشکر کنین

تا حدودی نورومارکتینگ یا بازاریابی عصب پایه را در این جلسه شرح دادم ولی به دلیل ضیق وقت تمام مطالب رو نتونستم شرح بدم، انشاالله در کلاسهای آتی مقداری هم به آن اضافه میکنم.

0 پاسخ ها

نظر بدهید

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
تمایل به کمک

پاسخ دهید