42 – نوع پنجم کسب و کار، تراست

در این جلسه در مورد ارزش آفرینی صحبت میکنیم، در مورد نوع دیگری از فلج فکری صحبت میکنیم، راهکارهایی برای شروع فعالیت گذر از کارگری به خویش با وبلاگ نویسی میپردازیم، سیاست رو تعریف میکنیم، در مورد انتخابات مجلس صحبت میکنیم و راهکارهایی برای کاندیداتوری بدون داشتن سرمایه معرفی میکنم، راههای برای موفقیت در پست نمایندگی مجلس معرفی میکنم، دو مثال از بازاریابی پارتیزانی ذکر میکنم، در مورد نوع پنج کسب و کار یعنی تراست و قانون ضد تراست صحبت میکنیم و …

ابتدا میپردازیم به موضوعی که اخیرا بحث کارآفرینی رو زیر سوال برده و ادعا می کنه که باید بجای کارآفرینی ارزش آفرینی کرد. فکر می کردم منظورش ارزش آفرینی برای مشتری است که جزء مراحل ایده یابی کارآفرینی است ولی بعد از مطالعه متوجه شدم، منظورشون اینه که کارآفرینی به علت اینکه به نفع دولت هاست، دولت ها روی آن سرمایه گذاری میکنند و برای آن تبلیغ می کنند و همه ما میدونیم که کارآفرینی برای همه ممکن نیست و باید بجای کارآفرینی روی ارزش آفرینی تمرکز کنید. این استنباط غلطی است، کارآفرینی یک استعداد ذاتی نیست و میشه با آموزش یاد گرفت و از طرفی، همه به این آموزش ها دسترسی ندارن، اونایی هم که دسترسی دارن چنان تصاویر وحشتناکی از دوران تحصیل در مورد ریسک دارن که عملا به فلج فکری دچار شده اند. الان ماههاست من در این جلسات گام به گام و به زبان ساده چیزهای لازم برای موفقیت را آموزش میدم، ولی وجدانن چند نفر از دوستان تمرینهای ساده رو شروع کرده اند؟

چند نفر وبلاگ خودشان را راه انداخته اند؟

چند نفر هشت فیلمی را که گفته بودم پیدا کرده و دیده اند؟

یکی از علایم فلج فکری اینه که فکر کنیم برای رسیدن به موفقیت باید کارهای بزرگ کرد! در صورتی که اصلا اینطوری نیست، همیشه کارهای کوچک و منظم به موفقیت میرسه و در کلیه جلسات تفکر سیستمی ذکر کرده ام که سیستم ها به اتفاقات بزرگ عکس العمل کندی نشون میدن ولی در مقابل اتفاقات کوچک و منظم عکس العمل های بزرگ نشون میدن. اگه به شما مواد مخدر بدن که مصرف کنین، هیچ تغییری در زندگی شما نمیافته ولی دوست کردن شما (منظم و دنباله دار) با یک معتاد پولدار، شما رو به یک معتاد تبدیل میکنه.

حالا حتما میپرسین آخه من در چه موضوعی وبلاگ بنویسم؟ گذشته شما گنجینه ای از منابع بی پایان است. هر ارتباطی که با هر کسی دارین و داشتین منبع عظیمی از گنج پنهان است. هر وقت کاری شروع کنین و به این افراد خبر بدین خیلی زود با بازاریابی دهان به دهان، مشتری برای کسب و کار شما میفرستند.

یه سوال کلیدی: هر وقت روزنامه ای رو باز میکنین، کدام صفحه از آن را با دقت بیشتری میخونین؟ این تونلی پنهان به تصاویر مغز راست شماست. هر صفحه ای رو میخونین در همون موضوع وبلاگ بنویسین. مغز راست شما خیلی اصول در این زمینه تولید کرده که خودتون هم ازش بی خبرین! به بقیه وبلاگها فکر نکنین، کار شما اینه که در مقاله جدید بهتر از مقاله قبلی بنویسین. ما با همه رقابت می کنیم ولی روزی میرسه که میفهمیم رقیب اصلی ما محدودیتهای خودمونه که خودمون تعریف کردیم. در مسابقه “ابر انسانها” از ابر انسان می خواهند آخرین رکورد خودش رو بشکنه! این آخرین مرحله همه رقابتهاست. پس، از همین امروز در آخرین مرحله به تلاش خود ادامه بدین. کسی که بتواند رکورد روز قبل خودش رو بشکنه، طولی نمیکشه که به ابر انسان جهان تبدیل میشه!

کارگزاری که در پروژه جدید خدمت جدید و بهتری از آخرین خدمت خودش ارائه بده، سیل عظیمی از مشتریان رو به دست میاره و رقبا از میدون بدر میشن. کوکا کولا روزی تصمیم گرفت بجای شکست دادن پپسی در سهم بازار به سهم بازار آب حمله کنه و سهم بازار نوشابه را به کلی دگرگون کرد.

در موضوع ارزش آفرینی، نوشته اند که برای دیگران کار کنین ولی کار را بهتر از بقیه انجام بدین. این توصیه خوبیه ولی ابتکار عمل در ارزش آفرینی دست کیه؟ در جلسه سوم همین کلاسها داستان کار کردن خودم در چاپخونه رو بهتون گفتم که تبدیل به جاذبه غریب چاپخونه شدم ولی حقوقم افزایش پیدا نکرد! چون ابتکار عمل دست ارزش آفرین نیست. اگر قرار است یک رابطه قصاب و قربانی شکل بگیره، سعی کنین قصاب را انتخاب کنین چون شما میتونین قصاب منصفی باشین! قدم به قدم مراحل انواع کسب و کار را طی کنین و فکر نکنین موفقیت اصول جدیدی داره. از اول تاریخ صنعتی شدن، موفقیت بیشتر، سهم کارآفرین ها بوده نه سهم کارگران و کارمندان!

به هر حال عده ای هیچوقت جرات کارآفرینی رو بدست نخواهند آورد و کارمند یا کارگر باقی خواهند ماند، ولی باید تلاش آنها هم برای رشد باشه و ارزش آفرینی میتونه توسط این گروه مورد استفاده قرار بگیره. نمایندگان مجلس هم جزء دسته اول یعنی کارگری/کارمندی هستند ولی فرق هست بین این گروه و گروهی که در شرکت های کوچک کار میکنند. فقط حدود 300 نفر در هر چهار سال شانس کسب یکی از اون صندلیها رو بدست میارن و برای اینکه رقابت سخت نشه از قدیم جمله ای به ما یاد داده اند که اساس غلطی داره و اونم اینه: “سیاست کار کثیفی است!” تعریف من از سیاست اینه: “تلاش برای بهبود زندگی مردمی که به شما رای داده اند و در گام بعدی کل افراد کشور و بعد بهبود زندگی همه مردم دنیا!” کجای این تعریف اشاره به کثیف بودن داره؟

به بعضی از دوستان توصیه کرده ام در این دوره از انتخابات مجلس شرکت کنند، چون مطالعات بازاری که انجام داده ام، نشون میده این انتخابات شرایط برابری برای تمام افراد شرکت کننده، مهیا کرده است و مردم با فکر باز و رشد سیاسی، تصمیم به رای دادن خواهند کرد. اولین دلیل برای ترس خودشان که کثیف بودن سیاست است و دیدیم جز یک بهانه چیز دیگه ای نیست. دومین دلیل اونا هم اینه که فکر میکنن کار از ما بهترونه و در ضمن پول تبلیغات رو ندارن، اولا هیچکس نمیتونه بگه کسی در عشق به مردمش از شخص دیگه ای بدتر یا بهتره، اگه عشق مردم داشته باشی و بتونی در سخنرانی ها بیان کنی اونا عشق رو میفهمن و بهت رای میدن و از طرف دیگه اگه پول کافی برای تبلیغات ندارین میتونین از بازاریابی پارتیزانی استفاده کنین. بازاریابی پارتیزانی که شاید روزی موضوع یکی از این جلساتمون باشه چهار ابزار برای جایگزینی پول معرفی میکنه. این چهار ابزار قدرتمند بازاریابی پارتیزانی، انقد قدرت ما رو در تبلیغات بالا میبره که الان شرکتها و افرادی که پول تبلیغات دارند هم از آنها استفاده می کنند. چهار ابزار بازاریابی پارتیزانی اینا هستند: “دانش، انرژی، زمان و تصور” بزارین یه مثال از این نوع بازاریابی بهتون بگم:

مردی یک فروشگاه لوازم خانگی داشت و خانه های راست و چپ این فروشگاه رو خراب کردن و دو فروشگاه لوازم خانگی بزرگ و مرتفع ایجاد کردن، هر دو بیلبوردهایی نصب کردن: 40% تخفیف! این مرد با تفکر معمولی باید اون مغازه رو میفروخت و در میرفت چون با دو رقیب پولدار روبرو شده بود. ولی با اصول بازاریابی پارتیزانی دنبال راهکار رفت و بعد از یک هفته استفاده از ابزارهای بازاریابی پارتیزانی، نوشته ای بالای درب اصلی خودش نصب کرد: “ورودی اصلی”

در آمریکا دو رقیب انتخاباتی در منطقه ای مشغول تبلیغات انتخاباتی بودن، یکی پولدار بود و یک ساعت سخنرانی در یکی از کانالهای تلویزیونی خرید، رقیبش که توان خرید یک ساعت سخنرانی از کانال رو نداشت، تبلیغات پنج دقیقه ای درست قبلش از شروع ساعت سخنرانی خرید و یک سی دی به کانال داد که توش هیچ چیزی نداشت جز صدای خش خش و گوش خراش که موقع گیر کردن سی دی با یک صفحه تاریک نشون میده، همه تماشاگران کانال، آن را تعویض کردن و فقط بیست درصد آنها بعدا در میانه سخنرانی به کانال برگشتند! این یعنی موفقیتی بزرگ!

وقتی کاندیدا میشین، کل شجره نامه شما توسط رقبا نوشته و پخش می شه. به همین خاطر هم که شده، برین در انتخابات ثبت نام کنین و ببینین شورای نگهبان چه دیدگاهی در مورد شما داره، رقبا چه چیزهایی در مورد شما پیدا میکنن و در شجره نامه اتون مینویسن… فقط ثبت نام کنین! در سوم دی ماه میگم دیگه چه امتیازاتی به دست میارین، توصیه ام اینه که فقط برین ثبت نام کنین، فقط تفکرات خودتان را در این مورد، امشب ثبت کنین، همه دلایلتان قبول، فقط دلایل رو بنویسین و برین ثبت نام کنین و منتظر جلسه روز سوم دی بمونین. حتی یک پوستر هم قرار نیست چاپ کنین و به دیوار بچسبونین. قول!

ارزش آفرینی میتونه به عنوان یک ابزار عالی مورد استفاده نمایندگان قرار بگیره، ولی من به شرطی ارزش آفرینی رو به کسی توصیه میکنم که متوجه بشم جرات نداره و قادر نیست، کارآفرین بشه!

خوب بریم سراغ نوع پنجم کسب و کار که تراست است! گفته بودم در این مورد بیشتر توضیح نمیدم ولی نگفته بودم اصلا توضیح نمیدم. تراست یعنی مجموعه ای از فعالان اقتصادی دور هم جمع بشن و با کمک همدیگه کارهایی انجام بدن که بتونن جاذبه غریب اقتصاد یک کشور را تغییر بدن، یک کارخانه نوشابه هزینه های یک شرکت آب بسته بندی شده رو میده و بهش میگه تولیدش رو کاهش بده، همین کاهش عرضه، باعث بالا رفتن قیمت آب بسته بندی شده میشه و بازار علاقه بیشتری به نوشابه ارزانتر نشون میده! یا دو کارخانه رقیب که عضو یک تراست میشن بجای رقابت شریک میشن و با تغییرات عرضه باعث تغییرات در بازار میشن و جاذبه غریب کشور رو دستکاری میکنن. دولت آمریکا متوجه این موضوع شده و قانون ضد تراست تدوین کرده است. نمیدونم ایران هم قانون ضد تراست داره یا نه.

رقابت همیشه باعث سود کردن خریدار است، وقتی دو شرکت خودروسازی باهم صحبت می کنن که بجای رقابت، همزیستی مسالمت آمیز کنن و هماهنگ با هم قیمت رو بالا ببرن و یا پایین بیارن، همیشه خریدار بازنده خواهد بود. هر شرکتی هم که زیر مجموعه این گروه نباشه مجوز فعالیت نمیگیره. ولی تراست همیشه خطر خیانت رو هم داره.

در جنگ جهانی دوم آمریکا و شوروی عضو متفقین بودن و به کشورهای اتحاد مثلث حمله کردن و اونا رو شکست دادن، بعد سازمان ملل رو پایه گذاری کردن، ولی بدبینی این دو کشور نسبت به هم بیشتر شد و شوروی اقدام به استقرار موشک در کوبا کرد و تهدیدی برای آمریکا شد و ناوهای شوروی به طرف آمریکا رهسپار شدند و جنگ سرد نتیجه ی موفقیت متفقین بود. به همین خاطر قبلا گفتم که وقتی نتایج خوب باعث نتایج بد و نتایج بد باعث نتایج خوب می شن پس ما باید با تفکر سیستمی به این موضوع اشراف کامل داشته باشیم.

قانون ضد تراست بر علیه شرکت ها نوشته شده ولی تراست دولتی هم ممکنه و قانون ضد تراستی در این مورد وجود نداره. امپراطوریهایی هستن که از اصول تراست استفاده می کنن و شما که الان باهاش آشنا هستین قادرین با استفاده از مغز و قدرت تفکرتون آنها را پیدا کرده و سیستم آنها را بررسی کنین و دوست ندارم بیش از این در این موضوع صحبت کنم.

خدا رو شاکرم که شانس داد در مورد انواع کسب و کار هم چیزایی که میخواستم رو با شما دوستان شریک بشم.

سوالی که دوست دارم درست بعد از اتمام جلسه در دفتر یادداشتتون بنویسین و بهش جواب بدین و هیچوقت هم با کسی شریک نشین: در سطر بالا بنویسین: “به توصیه رحیم نظری در انتخابات مجلس شرکت می کنم ولی”

در سطر دوم بنویسین: “به چه دلایلی تا حالا در انتخابات شرکت نکرده ام و این دوره هم دوست ندارم شرکت کنم؟”

اگه مقاله رو مفید یافتید جهت استفاده دوستانتان در شبکه های اجتماعی از کلیدهای زیر استفاده کنین:

0 پاسخ ها

نظر بدهید

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
تمایل به کمک

پاسخ دهید