38 – کارآفرینی

هفته گذشته سه مرحله اول کارآفرینی را حضور شما ذکر کردم، در جلسه امشب به گام بعدی خواهیم رفت و روش نوشتن یک پلن بازاریابی ساده را شروع خواهیم کرد، اصول و تکنیک هایی از نوشتن پلن برند سازی سیستمی را هم ذکر خواهم کرد.

یک توضیح کوچک در مورد تحقیقات بازاریابی: در اکثرا مواقع مشتریان نمی دانند به چه چیزی نیاز دارند، این قانون شامل محصولات و خدماتی میشه که لایه اول یا دوم آنها به کلی تغییر کرده است و مشتریان در تحقیقات نمیتونن در مورد این تغییر نظر بدهند چون تصوری از محصول ندارند، مثلا اضافه شدن قابلیت لمسی به گوشی نیاز به پرسش از مشتریان بالقوه نداشت و نمیتونست داشته باشه چون مردم نمی تونستن تصور کنن موبایل لمسی چطوری میتونه باشه.

بعد از ایده پردازی، ثبت شرکت و آرم تجاری و تحقیقات بازاریابی، گام بعدی نوشتن یک پلن بازاریابی است که در گام بعدی نیاز شدیدی به آن داریم. اگر در حد منطقه ای کارآفرینی می کنید، میتوانید از این کلیشه ساده ای که ارائه می شه (البته ساده برای شما و خیلی سخت برای کسانی که از اول مباحث با ما نبودن) استفاده کنید ولی اگر کسب و کارتان در حد شهر، استان و … است بهتر است پلن بازاریابی و برند سازی کسب و کار شما را حرفه ای ها بنویسند.

اول: چشم انداز یا ویژن کسب و کارتان را بنویسید. به نظر شما بعد از ده سال کسب و کار شما در چه مرحله ای است و یا دوست دارید کجا یا چه مرحله ای باشد؟ بعد از اینکه به این سوال جواب دادین، مباحث برند سازی سیستمی – جاذبه های غریب را دوباره خوانی کنید و اگر چشم انداز شما یک نتیجه است، آنرا با اصول جاذبه های غریب علت گرا کنید و بهش فکر کنید.

اینجا لازم است شرح بیشتری بدهم. ما در مباحث مغز راست با چهار نوع تصویر روبرو هستیم: تصویر، تصور، تجسم، تجسد. اگه تا حالا متوجه شده باشین من همیشه از تصاویر مغز راست و ساخته شدن آنها برای شما خیلی صحبت کرده ام. تصویر همیشه ثابت است. شما وقتی مباحثه خود با همسرتان را به خاطر میاورید با یک تصویر ارتباط دارین و فقط اونو مرور میکنین. یا همه ما وقتی یک تصویر کلی از مناظرات ریاست جمهوری 88 در تلویزیون را به خاطر داریم. رفتار ما در مقابل تصاویر انفعالی است.

تصور یک گام از تصویر قدرتمندتر است و در تصور ما قادر به اعمال تغییرات در آن هستیم. قدرت تصور میتونه تصاویر رو تغییر بده. شما به جای اینکه تصاویر را مرور کنید میتونید تصور کنید که هر اتفاقی افتاده من با این کارها و تصور آنها میتونین رو به جلو گام بردارید. تصویر و تصور یک اشتراک دارند آن هم اینه که هر دو مبهمند، یعنی شما وقتی تصویر یا تصوری را در ذهن خود مرور میکنید قادر نیستید جزئیات را به وضوح ببینید، مثلا در تصاویر یا تصورات خودتان قادر نیستید چشمان افرادی که در تصویر یا تصور هستید را به وضوح ببینید. ولی در تجسم و تجسد شما کاملا میتونین جزئیات رو ببینین. تجسم یعنی تصوراتی که به وضوح دیده می شن، خواب صورتی از تجسم است. شما در خواب حتی تارهای موی افراد حاضر در تصورات خودتان را به وضوح می بینید. تجسم و تجسد دقیقا شبیه هم هستند با این تفاوت که در تجسم شما هوشیاری دارید ولی در تجسد فرد هوشیاری خود را از دست داده است. افرادی که هیپنوتیزم شده اند، تلقین های هیپنوتیزم کننده را به وضوح می بینن و نمیدونن اونا واقعا وجود ندارند، ولی شما در خواب هوشیاری دارین و میدونین که دارین خواب میبینین، اگه موقع خواب جسم داغی به دست شما بخوره زود از خواب میپرین ولی فرد هیپنوتیزم شده با تلقین هیپنوتیزم کننده به اتفاقات عکس العمل نشون میده و هیپنوتیزم کننده میتونه با یک تکه یخ دست فرد رو داغ کنه.

حالا که این تفاوت ها رو شناختیم بیاین بریم سراغ اهداف آینده. سه نوع هدف گذاری وجود داره: خیال پردازی، آرزو پردازی و هدف پردازی:

در خیال پردازی ما میخایم به جایی برسیم ولی راههای رسیدن به اون رو نمیدونیم. در خیال پردازی ما از تصور کردن کمک میگیریم. به همین خاطر من کاملا با راز و قانون جذب مخالفم. قانون جذب فقط خیال پردازی است. طرف میگه من از فارکس میلیاردر میشم، ازش میپرسین چه جوری؟ میگه نمیدونم ولی انقد بهش فکر میکنم که جذبش کنم. گزارشاتی میخوندم که نشون میداد چندین نفر بخاطر “راز” در تیمارستان بستری شده اند!

آرزو پردازی یک گام بالاتر از خیال پردازی است. در آرزو پردازی فرد هدفش رو میدونه و راههای رسیدن به اون رو هم میدونه ولی رسیدن به هدف رو حتمی فرض میکنه. همانطور که میدونیم هیچ چیزی در دنیا حتمی نیست و هیچکس قادر نیست فعل و انفعالات جعبه سیاه یک سیستم را صد در صد درست حدس بزنه. فرد میگه من میخام از فارکس میلیاردر بشم و برای رسیدن به این هدف چهار سال در دمو فعالیت میکنم و در این چهار سال هر روز دو ساعت مطالعه میکنم و هر هفته با یک فارکس کار دیدار میکنم و بعد از چهار سال در عرض شش ماه یک اکانت هزار دلاری رو به اکانت یک میلیون دلاری تبدیل میکنم. این آرزو پردازی است. حالا اگه سیستم طوری رفتار کنه که بعد از سه سال پول همه کشورها واحد بشه! یا بعد از دو سال اینترنت در ایران حرام اعلام بشه! چه اتفاقی میافته؟ سیستم عصبی آرزو پرداز به هم میرسه و در یک بیمارستان روانی بستری میشه. در ضمن آرزو پردازها زمان را تکه تکه میکنن و همش تمرکزشان روی هدف است و آرزو میکنن این چهار سال زود بگذره و نمیدونن چهار سال پیرتر خواهند شد و از مسیر هیچ لذتی نمیبرن. آرزو پردازها از زمان حال قطع ارتباط کرده اند و فقط روزی از زندگی لذت خواهند برد که این چهار سال تموم شده باشه. به وضوح متوجه شدین که شباهت زیادی با تجسد داره!

در هدف پردازی فرد میدونه هدفش چیه، راههای رسیدن به اون رو هم میدونه و احتمال شکست رو هم در نظر میگیره و برای اتفاقات پیش بینی نشده هم برنامه داره. در آرزو پردازی فرد “باید گراست” ولی در هدف پردازی فرد “شاید گراست” هدف پرداز کاراش رو انجام میده و میگه انشاالله بعد از چهار سال در اکانت واقعی فارکس کار خواهم کرد. چون احتمالات رو هم در نظر گرفته، کل زندگیش رو وقف این مسیر نمیکنه و میگه من این کارا رو میکنم در عین حال از کار کردن و تفریح و معاشرت لذت میبرم، در این چهار سال یک آموزشگاه معامله گری در بورس دایر میکنم تا استادان فارکس در آموزشگاه من تدریس کنن، من هم از علم اونا استفاده میکنم. اگه فارکس کار نشده باشم، در این چهار سال تونستم حداقل در موفقیت معامله گری 1000 نفر هم تاثیر گذار باشم. کل این چهار سال رو هم زندگی کرده و بیشتر در لحظه حال بوده. استفاده کامل از تجسم!

چشم انداز یا ویژن باید با اصول هدف پردازی نوشته بشه. در عین حال که ویژنتون باید با اصول جاذبه های غریب و هدف پردازی نوشته بشه بلکه باید قابل اندازه گیری هم باشه.

هر پلن بازاریابی یا کسب و کار در چهار گرایش نوشته میشه: مشتری گرا، رقابت گرا، اجرا گرا، اقتصاد گرا

به نظر من هر چهار گرایش را در نوشتن پلن در نظر داشته باشین و بهشون فکر کنین ولی در آخر سعی کنین مشتری گرایی رو بولد کنین. تنها اشکالی که در پلن های مشتری گرا حتی حرفه ای میبینیم اینه که این پلن ها باید از لحاظ سیستمی بررسی بشن و نتایج غیردلخواه بوجود نیارن که در برند سازی سیستمی و اصول آن این نتایج به طور اتوماتیک حذف میشن. دولت قبلی میخاست همه مشتریاش رو ثروتمند کنه و بعد از بالانس سیستم همه مشتریاش رو بدبخت کرد. این یعنی کور سیستمی! در پلن های مشتری گرا اگه شما به هدف مالی خودتان هم نرسیده باشین به فرد خوشنامی تبدیل شدین که این خوشنامی میتونه زمینه را برای موفقیت های بعدی مهیا کنه. انسانها قدر تمام کسانی را که به آنها بها داده اند را میدانند!

دوم: ماموریت کسب و کارتان را بنویسید: دنیا چه نیازی به کسب و کار شما داره و چرا باید این کسب و کار وجود داشته باشه؟ به این سوال بصورت واقع گرایانه جواب بدین.

سوم: اهدافتان را بنویسید: برای نوشتن اهداف یک تکنیک بر پایه تصور بهتون میگم. دو دست خود را جلوی خود بگیرید. موقعیت فعلی خود را در دست چپ تصور کنید. در دست راستتان هم ویژن یا چشم اندازتان را تصور کنید. حالا با سه تصویر، شکاف میان دست چپ و راستتان را پر کنید. سه تصویر واضح که در سه گام وضعیت کنونی رو به وضعیت دلخواه تبدیل میکنه. شرح دو سطری از هر سه تصویر را روی یک کاغذ بنویسید. این شرح دو سطری رو خلاصه کنید و جلوی اهدافتان بنویسید.

حالا چندین بار بخوانید و برای هر تصویر یک اسم انتخاب کنید. این سه اسم کلمات جادویی شما خواهند بود. در این مورد و این سه کلمه جادویی شرح مفصلی میدم که میمونه واسه جلسات آینده

1 پاسخ

نظر بدهید

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
تمایل به کمک

پاسخ دهید