37 – کارآفرینی

دوستان عزیزم سلام، امشب میریم سراغ نوع سوم کسب و کار که همان کارآفرینی است. در سیستم سازی کسب و کار خصوصیات انواع کسب و کار را شرح دادم و الان مزایا و معایب کارآفرینی را می دانید. در جلسات شانزدهم و هفدهم با موضوع آرتین ها که به نظر من کارآفرینان برتر هستند به تفصیل توضیح دادم. از طرفی دیگر در چهار جلسه گذشته در مورد کسب و کار خویش فرما توضیح دادم و الان کلیه اطلاعات لازم را جهت شروع بحث کارآفرینی دارید و زیاد در مورد خصوصیات این گروه شرح نخواهم داد.

همانطور که در جلسات خویش فرما به شما توصیه کردم که کسب و کار را ابتدا در بعدی کوچک استارت و تست کنید در کارآفرینی هم این مرحله تست را داریم ولی مرحله تست برای کارآفرینی ایجاد یک کسب و کار کوچک خویش فرما و سپس گذر به کارآفرینی است. اولین مرحله برای کارآفرینی هم مثل خویش فرما ایده یابی برای کسب و کار است.

کارآفرینی و کسب و کار خویش فرما شباهت زیادی باهم دارند ولی بزرگترین تفاوت آنها این است که در کارآفرینی کسب و کار به حدی بزرگ شده است که یک نفر به تنهایی به هیچوجه قادر نیست کسب و کار را هدایت کند و همه تخصص های لازم آن را داشته باشد. به همین خاطر کمک گرفتن از تخصص های دیگر در این نوع کسب و کار امری عادی است و تیم های بازاریابی و برند سازی در این نوع کسب و کار جزئی لاینفک از پروژه کارآفرینی است و از مراحل اول وارد کسب و کار می شوند. بعد از ایده یابی اصلی ترین وظیفه یک کارآفرین ثبت شرکت و ثبت علامت تجاری است. بزرگترین اشتباه کسانی که ایده های ناب خود را تسلیم دیگران کرده اند، عدم ثبت شرکت و علامت تجاری است.

بعد از ثبت شرکت و علامت تجاری و در گام بعدی از موسسات بازاریابی تقاضای تحقیقات بازاریابی می کنیم. تحقیقات بازاریابی به شما چشم اندازی واضح از کسب و کار می دهد و مطمئن می شوید که در مسیر درستی در حرکت هستید. بعد از تحقیقات بازاریابی نوبت به تقسیم بازار می رسد. بازار را می توان به چهار روش تقسیم بندی کرد:

  • تقسیم جغرافیایی: در این نوع تقسیم بندی منطقه جفرافیایی معیار تقسیم بندی است و ما از روی اطلاعات تحقیقات بازاریابی قسمتی را که می تواند بیشترین سودآوری را برای ما داشته باشد انتخاب می کنیم. در کشور ما الان اکثر تقسیم بندیها جغرافیایی است و قسمت هدف اکثرا تهران است و بعد از آن کلان شهرها
  • تقسیم آماری: در این نوع تقسیم بندی مشتریان به لحاظ جنسیت، سن، خانواده، تحصیلات و میزان درآمد تقسیم بندی می شوند.
  • تقسیم روانی: در این نوع تقسیم بندی روش زندگی، ارزشها، اعتقادات و باورها ملاک ما برای تقسیم بازار است.
  • تقسیم رفتاری: در این نوع تقسیم بندی رفتار و عادات خرید مردم معیار ماست. آمریکایی ها نسبت به ایرانیها خرید بیشتری از اینترنت انجام میدهند و این جزء عادات خرید آنهاست، ایرانیها فعلا خرید مستقیم را به خرید دیجیتال ترجیح میدهند ولی با رشد خدمات دیجیتال در این زمینه کشورمان در حال تغییر عادت است.

بعد از تقسیم بندی بازار نوبت به هدف گیری می رسد. در این مرحله قسمتی از بازار انتخاب می شود و از بقیه چشم پوشی می شود. مثلا آیفون بازار را با سطح درآمد تقسیم بندی کرده و درآمد بالا را هدف گرفته و هیچوقت گوشیهایی با قیمت ارزان به بازار عرضه نکرده است و اگر این کار را بکند در یک هفته برند آیفون از جایگاه نخست بهترین برندها تا جایگاه زیر دویست هم سقوط میکند.

میبینین اشتباهات بازاریابی و برند سازی چقد حساس هستند؟ دو هفته پیش یک اشتباه برندینگ از یک برند دیدم و برایشان ایمیل زدم که برند سازان شرکتتان را از فعالیت هایتان آگاه کنید. دو روز بعد یک نفر زنگ زد و گفت علت این توصیه شما چیه؟ گفتم رفتارهایی در بازار میکنید که مطمئنا اگه برند سازان شرکتتان بدانند اجازه این توسعه ها را نمی دهند، بعد از صحبتی ده دقیقه ای ازم اشتباهشان را پرسید و گفت چقد میگیرین اشتباه را بگویید مبلغی گفتم و ازم پرسید: واسه یک جمله این مبلغ رو میخای؟ گفتم بخاطر یک جمله این پول را نمی گیرم، الان با اشتباهتان در حال تخریب برند 25 میلیون دلاری خودتان هستید و این مبلغ را به خاطر حفاظت از ارزش برندتان می دهید، اگه براتون این مبلغ زیاده، بهتره از خیر کمک گرفتن از من بگذرین و …

روزی مردی از یک دندانپزشک پرسید: کشیدن دندان من چقد زمان میبره؟ – بعد از بی حس شدن حداکثر یک دقیقه :چقد میشه؟ – صد هزار تومن :واسه یک دقیقه؟ – اگه مشکل شما زمان است می تونم بجای یک دقیقه در چهار ساعت بکشم!

وظیفه یک وکیل میدونین چیه؟ اصلی ترین وظیفه یک وکیل یا مفهوم خارپشتی یک وکیل ایجاد شک و تردید در باور قاضی است. وکلایی هستند که ساعتها وقت دادگاه رو میگیرن و در آخر هیچ کاری نمیتوانند بکنند ولی وکلای کار کشته در چند دقیقه نخست دادگاه، با چند جمله این شک و تردید را ایجاد میکنند و زمینه را برای گامهای بعدی آماده می کنند. مفاهیم خارپشتی ارزشی مافوق هر ثروتی دارند.

همیشه از بازاریابان، برند سازان و کارآفرینان میپرسم مشتریان شما چه کسانی هستند، بعضی ها می گویند، اکثر جمعیت و من در جواب میگویم: بجز زندانیان و توریست ها! بعضیها حتی فکر میکنند و می گویند شاید توریست ها هم باشند J یک پلن قوی نه تنها نشان می دهد چه کسانی مشتریان ما هستند، در عین حال نشان می دهد چه کسانی مشتریان ما نیستند و نباید برای این گروه وقت و هزینه صرف کرد.

وقتی بازار را تقسیم بندی کردید، به تقسیم بندی خود پایبند بمانید تا به مرحله کنترل برسید، بعد از آن می توانید با اطلاعات جدید، نگاه جدیدی داشته باشید و در استراتژی خود تغییرات جزئی بدهید.

بعد از تمام این مراحل نوبت به جایگاه یابی می رسد. تا اینجای پلن همه فعالیت ها تقریبا تجربی و خطی بود ولی جایگاه یابی یک کار غیر خطی و واقعا زمانبر است. تا اینجا همه اطلاعات را می خوانید و با کارهای ساده و کمی تفکر مراحل را سپری می کردید ولی جایگاه یابی کاری است که باید فقط با مغز راست و در مرحله الهام انجام دهید، برای جایگاه یابی کلیشه یا غالبی وجود ندارد. جایگاه یابی انقد مهم و اساسی است که تعداد معدودی از برند سازان میتوانند انجام دهند. تا حالا براتون پیش اومده تلاش کنین اسمی رو به خاطر بیارین و هر چقدر تلاش کردین نتونستین به خاطر بیارین، بعد در جایی که بهش فکر نمیکردین اسم را به خاطر آوردین؟ جایگاه یابی هم دقیقا چنین چیزی است. همه مراحل را میتوان در زمان معینی انجام داد ولی دقیقا نمیتونین بگین جایگاه رو در چه زمانی میتونین پیدا کنین.

در برند سازی و بازاریابی گفتم جایگاه‌یابی مثل بازاریابی نگاهی از بیرون به درون دارد و متشکل از فعالیتهایی است که انجام می‌شود تا سگمنتی خالی از حافظه بازار هدف را شناسایی کرده و با برند سازی اقدام به اشغال این سگمنت حافظه بکند.

یک مثال ساده در مورد جایگاه یابی دارم که همیشه ذکر میکنم. تصور کنین خواهر شما جایگاه “بچه درسخوان خانواده” را به خود اختصاص داده تلاش شما برای اشغال این جایگاه انرژی زیادی از شما خواهد گرفت و همیشه درگیر رقابت خواهید بود. و در آخر همیشه یک دنباله رو باقی خواهید ماند. ولی اگر جایگاه “بچه فنی خانواده” یا “بچه شوخ خانواده” در ذهن پدر و مادر شما خالی است، می‌توانید این جایگاه را هدف قرار دهید و در کوتاهترین زمان و بصورت بلندمدت موفق به ایجاد یک برند در خانواده خود خواهید بود. این یک مثال است و همه میدونیم که کسی در خانواده خود اقدام به برند سازی نمی کند.

بعد از جایگاه یابی نوبت به برند سازی می رسد که در جلسات خودش به تفصیل شرح داده خواهد شد و وقتی همه مراحل انجام گرفت اقدام به اجرا می کنیم و همه نتایج ریز و درشت را بعد از اجرا، ثبت می کنیم و بعد از یک بازه زمانی نتایج را بررسی کرده و به مرحله کنترل می رسیم که کنترل یعنی همه اطلاعات را پردازش کرده و اطلاعات جدیدی از آنها استخراج کرده و در استراتژی خودمان تغییرات جزئی به وجود می آوریم.

هفت مرحله بازاریابی به ترتیب چنین بودند: تحقیقات، تقسیم بندی، هدف گیری، جایگاه یابی، برند سازی، اجرا و کنترل

0 پاسخ ها

نظر بدهید

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
تمایل به کمک

پاسخ دهید